رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1988غزل شمارهٔ 1988شاعر: رومیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: بانصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچه شکر داد عجب یوسف خوبی به لبانکه شد ادریسش قیماز و سلیمان به لبان2نقل کریںبه شکرخانه او رفته به سر لب شکرانمانده اندر عجبش خیره همه بوالعجبان3نقل کریںخبر افتاد که گرگی طمع یوسف کردهمه گرگان شده از خجلت این گرگ شبان4نقل کریںچه خوشیهای نهان است در آن درد و غمشکه رمیدند ز دارو همه درمان طلبان5نقل کریںبس بود هستی او مایه هر نیست شدهبس بود مستی او عذر همه بیادبان6نقل کریںعارف از ورزش اسباب بدان کاهل شدکه همان بیسببی شد سبب بیسببان7نقل کریںخیز کامروز ز اقبال و سعادت باریطرب اندر طرب است از مدد بوطربان8نقل کریںمن بر آن بودم کز جان و دل تفسیدهبازگویی صفت عشق به روزان و شبان9نقل کریںشمس تبریزی مرا دوش همیگفت خموشچون تو را عشق لب ماست نگهدار زبان◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کنچو حریف نیک داری تو به ترک نیک و بد کنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1987اگلی نظمجنتی کرد جهان را ز شکر خندیدنآنک آموخت مرا همچو شرر خندیدنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1989آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کنچو حریف نیک داری تو به ترک نیک و بد کنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1987
اگلی نظمجنتی کرد جهان را ز شکر خندیدنآنک آموخت مرا همچو شرر خندیدنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1989