زمین
زهی فراق تو چون مرگ هادم اللذات
حیات و دولت وصل تو متحد بالذات
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 28
به نانهاده دست نرسد و نهاده هر کجا هست برسد.
شنیدهای که سکندر برفت تا ظلمات
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 67
برات عاشق نو کن رسید روز برات
زکات لعل ادا کن، رسید وقت زکات
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 482
چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
به هر که قدر تو دانست میدهند برات
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 487