رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 899غزل شمارهٔ 899شاعر: رومیوزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیہ: ارنهاینبودصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیار مرا عارض و عذار نه این بودباغ مرا نخل و برگ و بار نه این بود2نقل کریںعهدشکن گشتهاند خاصه و عامهقاعده اهل این دیار نه این بود3نقل کریںروح در این غار غوره وار ترش چیستپرورش و عهد یار غار نه این بود4نقل کریںسیل غم بیشمار بار و خرم بردطمع من از یار بردبار نه این بود5نقل کریںاز جهت من چه دیگ میپزد آن یارراتبه میر پخته کار نه این بود6نقل کریںدام نهان کرد و دانه ریخت به پیشمکینه نهان داشت و آشکار نه این بود7نقل کریںناصح من کژ نهاد و برد ز راهمشرط امینی و مستشار نه این بود8نقل کریںدر چمن عیش خار از چه شکفتهستمنبت آن شهره نوبهار نه این بود9نقل کریںشحنه شد آن دزد من ببست دو دستمسایسی و عدل شهریار نه این بود10نقل کریںمهل ندادی که عذر خویش بگویمخوی چو تو کوه باوقار نه این بود11نقل کریںمیرسدم بوی خون ز گفت درشتشرایحه ناف مشکبار نه این بود12نقل کریںنوش تو را ذوق و طعم و لطف نه این بودوان شتر مست خوش عیار نه این بود13نقل کریںپیش شه افغان کنم ز خدعه قلابزر من آن نقد خوش عیار نه این بود14نقل کریںشاه چو دریا خزینهاش همه گوهرلیک شهم را خزینه دار نه این بود15نقل کریںبس که گلهست این نثار و جمله شکایتشاه شکور مرا نثار نه این بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبانگ زدم من که «دل مست کجا میرود؟»گفت «شهنشه خموش! جانب ما میرود»رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 898اگلی نظمبگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزدولی مکش تو چو تیرش که از کمان بگریزدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 900آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبانگ زدم من که «دل مست کجا میرود؟»گفت «شهنشه خموش! جانب ما میرود»رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 898
اگلی نظمبگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزدولی مکش تو چو تیرش که از کمان بگریزدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 900