رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 898غزل شمارهٔ 898شاعر: رومیوزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: امیرودہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: عندلیب، محسن لیلهکوهیآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبانگ زدم من که «دل مست کجا میرود؟»گفت «شهنشه خموش! جانب ما میرود»22نقل کریںگفتم تو با منی دم ز درون میزنیپس دل من از برون خیره چرا میرود؟33نقل کریںگفت که دل آن ماست رستم دستان ماستسوی خیال خطا بهر غزا میرود44نقل کریںهر طرفی کو رود بخت از آن سو رودهیچ مگو هر طرف خواهد تا میرود55نقل کریںگه مثل آفتاب گنج زمین میشودگه چو دعای رسول سوی سما میرود66نقل کریںگاه ز پستان ابر شیر کرم میدهدگه به گلستان جان همچو صبا میرود77نقل کریںبر اثر دل برو تا تو ببینی درونسبزه و گل میدمد جوی وفا میرود88نقل کریںصورت بخش جهان ساده و بیصورتستآن سر و پای همه بیسر و پا میرود99نقل کریںهست صواب صواب گر چه خطایی کندهست وفای وفا گر به جفا میرود1010نقل کریںدل مثل روزنست خانه بِدو روشنستتن به فنا میرود دل به بقا میرود1111نقل کریںفتنه برانگیخت دل خون شهان ریخت دلبا همه آمیخت دل گر چه جدا میرود1212نقل کریںسحر خدا آفرید در دل هر کس پدیدکیسهٔ جوزا برید همچو سها میرود1313نقل کریںبا تو دلا ابلهیست کیسه نگه داشتنکیسه شد و جان پی کیسهربا میرود1414نقل کریںگفتم «جادو کسی!» سست بخندید و گفتسحر اثر کی کند ذکر خدا میرود1515نقل کریںگفتم آری ولیک سحر تو سر خداستسحر خوشت هم تک حکم قضا میرود1616نقل کریںدایم دلدار را با دل و جان ماجراستپوست بر او نیست اینک پیش شما میرود1717نقل کریںاسب سقاست این بانگ دراست اینبانگکنان کز برون اسب سقا میرود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشرح دهم من که شب از چه سیهدل بودهر کی خورد خونِ خلق زشت و سیهدل شودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 897اگلی نظمیار مرا عارض و عذار نه این بودباغ مرا نخل و برگ و بار نه این بودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 899◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںتا مه نوبر فلک بالگشا میروددر نظرم رخش عمر نعلنما میرودبیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1520◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبمحسن لیلهکوهیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشرح دهم من که شب از چه سیهدل بودهر کی خورد خونِ خلق زشت و سیهدل شودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 897
اگلی نظمیار مرا عارض و عذار نه این بودباغ مرا نخل و برگ و بار نه این بودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 899