مردان رهت که سر معنی دانند
از دیدهٔ کوته نظران پنهانند
این طرفهتر آنکه هرکه حق را بشناخت
مؤمنشد و خلق کافرش میخوانند
زمین
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 70
هر کتب خرد، که هست، اگر برخوانند
در پردهٔ اسرار شدن نتوانند
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 65
آنجا بنشین که همنشین مردانند
تا دود کدورت ترا بنشانند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 463
سر مستان را ز محتسب ترسانند
شد محتسب مست همه میدانند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 730
من بندهٔ آن قوم که خود را دانند
هردم دل خود را ز علط برهانند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 826
فارسی متن کا ماخذ: گنجور