صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2892

غزل شمارهٔ 2892

شاعر: رومی

وزن: فاعلن فاعلاتن فاعلن فاعلاتن

قافیہ: انی

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
ای شه جاودانی وی مه آسمانی
چشمه زندگانی گلشن لامکانی
22
تا زلال تو دیدم قصه جان شنیدم
همچو جان ناپدیدم در تک بی‌نشانی
33
عاشق مشک خوش بو می‌کند صید آهو
می‌رود مست هر سو یا تواش می‌دوانی
44
ای شکر بنده تو زان شکرخنده تو
ای جهان زنده از تو غرقه زندگانی
55
روز شد های مستان بشنوید از گلستان
می‌کند مرغ دستان شیوه دلستانی
66
شیوه یاسمین کن سر بجنبان چنین کن
خانه پرانگبین کن چون شکر می‌فشانی
77
نرگست مست گشته جنیی یا فرشته
با شکر درسرشته غنچه گلستانی
88
با چنین ساقی حق با خودی کفر مطلق
می‌زند جان معلق با می رایگانی
99
روز و شب ای برادر مست و بی‌خویش خوشتر
مست الله اکبر کش نبوده است ثانی
1010
نام او جان جان‌ها یاد او لعل کان‌ها
عشق او در روان‌ها هم امان هم امانی
1111
چون برم نام او را دررسد بخت خضرا
اسم شد پس مسما بی‌دوی بی‌توانی
1212
چند مستند پنهان اندر این سبز میدان
می‌روم سوی ایشان با تو گفتم تو دانی
1313
جان ویسند و رامین سخت شیرین شیرین
مفخر آل یاسین وز خدا ارمغانی
1414
تو اگر می‌شتابی سوی مرغان آبی
آب حیوان بیابی قلزم شادمانی
1515
چرب و شیرین بخوردی عیش و عشرت بکردی
سوی عشق آی یک شب هم ببین میزبانی
1616
ما هم از بامدادان بیخود و مست و شادان
ای شه بامرادان مستمان می‌کشانی
1717
با ظریفان و خوبان تا به شب پای کوبان
وز می پیر رهبان هر دمی دوستگانی
1818
این قدح می شتابد تا شما را بیابد
در دل و جان بتابد از ره بی‌دهانی
1919
ای که داری تو فهمی قبض کن قبض اعمی
غیر این نیست چیزی تو مباش امتحانی
2020
غیر این نیست راهی غیر این نیست شاهی
غیر این نیست ماهی غیر این جمله فانی
2121
نی خمش کن خمش کن رو به قاصد ترش کن
ترک اصحاب هش کن باده خور در نهانی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هر کی از نیستی آید به سوی او خبری

اندر او از بشریت بنماید اثری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2891

اگلی نظم

قدر غم گر چشم سر بگریستی

روز و شب‌ها تا سحر بگریستی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2893

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00