رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2103غزل شمارهٔ 2103شاعر: رومیوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: یدنصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگرچه اندر فغان و نالیدناندکی هست خویشتن دیدن2نقل کریںآن نباشد مرا چو در عشقتخوگرم من به خویش دزدیدن3نقل کریںبه خدا و به پاکی ذاتشپاکم از خویشتن پسندیدن4نقل کریںدیده کی از رخ تو برگرددبه که آید به وقت گردیدن5نقل کریںدر چنین دولت و چنین میدانننگ باشد ز مرگ لنگیدن6نقل کریںعاشقان تو را مسلم شدبر همه مرگها بخندیدن7نقل کریںفرعهای درخت لرزاننداصل را نیست خوف لرزیدن8نقل کریںباغبانان عشق را باشداز دل خویش میوه برچیدن9نقل کریںجان عاشق نوالهها میپیچدر مکافات رنج پیچیدن10نقل کریںزهد و دانش بورز ای خواجهنتوان عشق را بورزیدن11نقل کریںپیش از این گفت شمس تبریزیلیک کو گوش بهر بشنیدن◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچیست با عشق آشنا بودنبجز از کام دل جدا بودنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2102اگلی نظمشب که جهان است پر از لولیانزهره زند پرده شنگولیانرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2104آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور