زمین
سروی چو تو میباید، تا باغ بیاراید
ور در همه باغستان، سروی نبوَد شاید
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 278
آن مه که ز پیدایی در چشم نمیآید
جان از مزه عشقش بیگشن همیزاید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 596
در تابش خورشیدش رقصم به چه میباید
تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 621