رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 555غزل شمارهٔ 555شاعر: رومیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: ینکندصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچونک جمال حسن تو، اسبِ شکار زین کندنیست عجب که از جنون، صد چو مرا چنین کند2نقل کریںبال برآرد این دلم، چونک غمت پرک زندبارْ خدا! تو حکم کن، تا به ابد همین کند3نقل کریںچونک ستارهٔ دلم، با مه تو قران کنداه که فلک چه لطفها از تو بر این زمین کند4نقل کریںباده به دست، ساقیت، گِرد جهان همی رودآخر کار عاقبت، جان مرا گزین کند5نقل کریںگر چه بسی بیاورد در دل بنده سر کندغیرت تو بسوزدش، گر نفسی جز این کند6نقل کریںاز دل همچو آهنم، دیو و پری حذر کندچون دل همچو آب را، عشق تو آهنین کند7نقل کریںجان چو تیر راست من در کف توست چون کمانچرخ از این ز کین من هر طرفی کمین کند8نقل کریںدیدهٔ چرخ و چرخیان نقش کند نشان منزآنک مرا به هر نفس، لطف تو همنشین کند9نقل کریںسجده کنم به هر نفس از پی شکر آنک حقدر تبریز مر مرا بندهٔ شمس دین کند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماین رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشودبی هوسی مکن ببین کز هوسی چه میشودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 554اگلی نظمجور و جفا و دوریی کان کنکار میکندبر دل و جان عاشقان چون کنه کار میکندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 556آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبعلیرضا بخشی زاده روشنفکرآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماین رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشودبی هوسی مکن ببین کز هوسی چه میشودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 554
اگلی نظمجور و جفا و دوریی کان کنکار میکندبر دل و جان عاشقان چون کنه کار میکندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 556