زمین
ای یوسف حسن و کشی خورشید خوی خوش سیر
از سر برون کن سرکشی امروز با ما باده خور
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 178
ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر
تا سینهها روشن شود افزون شود نور نظر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1015
آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر
برریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1017
رو چشم جان را برگشا در بیدلان اندرنگر
قومی چو دل زیر و زبر قومی چو جان بیپا و سر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1018
ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر
دیوانگان را میکند زنجیر او دیوانهتر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1019
جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
من فضل رب عنده کل الخطایا تغتفر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1172