صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »ترجیعات
  4. »سوم

سوم

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: را

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
1

حد و اندازه ندارد ناله‌ها و آه را

چون نماید یوسف من از زنخ آن چاه را

2

راه هستی کس نبردی گرنه نور روی او

روشن و پیدا نکردی همچو روز آن راه را

3

چون مه ما را نباشد در دو عالم شبه و مثل

خاک بر فرق مشبه باد مر اشباه را

4

عشق او جاهم بس است در هر دو عالم پس دلم

می‌بروبد از سرای وهم خود هم جاه را

5

ماه اگر سجده نیارد پیش روی آن مهم

رو سیاه هر دو عالم دان تو روی ماه را

6

هیچ کس با صد بصیرت ذرهٔ نشناسدش

گرچه پیش شه نشیند چون نیابد شاه را

7

مر شقاوتهای دایم را درونم عاشقست

چون بدان میلست آن جان پرورد اخ واه را

8

بندگان بسیار آیند و روند بر درگهش

لیک آستان درش لازم بود درگاه را

9

آستانش چشم من شد جان من چون کاه گشت

کهربای عشقش رباید هر زمان آن کاه را

10

ای خداوند شمس دین ناگاه بخرام از سوی

کین دلم در خواب می‌بیند چنان ناگاه را

11

گشته من زیر و زبر از صرصر هجران تو

تا ببینم روی تو بدتر شوم پیچان شوم

بند 2
Toggle stanza 2
12

درنگر اندر رخ من تا ببینی خویش را

درنگر رخسار این دیوانهٔ بی‌خویش را

13

عشق من خالی و باقی را به زیر خاک کرد

آن گذشته یاد نارد ننگرد مر پیش را

14

تا ز موی او در آویزان شدست این جان من

فرق نکند این دل من نوش را و نیش را

15

ریش دلهای همه صحت پذیرد در نشان

گر ببیند ریش ایشان دولت این ریش را

16

صدقه کن وصل دلارام جهان امروز خود

آنچنان صدقات اولیتر چنین درویش را

17

گر نبیند روش ترسا بر درد زنار را

ور مسلمان بیندش آتش زند مر کیش را

18

وهم کی دارد ازان سوی جهان زو آگهی

کز تفکر جان بسوزد عقل دوراندیش را

19

گر گذر دارد ز لطفش سوی قهرستانها

پرشکر گردد دهان مر ترکش و ترکیش را

20

گر تو این معشوقه را با پیرهن گیری کنار

بی‌کنایت گو لقب تو آن رئیسی پیش را

21

آن خداوند شمس دین را جان بسی لابه کند

منتظر جان بر لب من از پی آریش را

22

ای برای آفتابت فتنه گشته آفتاب

روی سرخ من توی از روی زردم رو متاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما

بربند سر سفره بگشای ره بالا

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»دوم

اگلی نظم

ای دریغا که شب آمد همه گشتیم جدا

خنک آن را که به شب یار و رفیقست خدا

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»چهارم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور