صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »ترجیعات
  4. »چهارم

چهارم

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

ای دریغا که شب آمد همه گشتیم جدا

خنک آن را که به شب یار و رفیقست خدا

22

همه خفتند و فتادند به یک‌سو چو جماد

تو نخسپی هله ای شاه جهان مونس ما

33

هین مخسپید که شب شاه جهان بزم نهاد

می‌کشد تا به سحرگاه شما را که صلا

44

بر جهنده شده هر خفته ز جذب کرمش

چون گلستان ز صبا و بچه از ذوق صبا

55

شب نخوردی به سحر اشکم او پر بودی

مصطفی را و بگفتی که شدم ضیف رضا

66

کرده آماس ز استادن شب پای رسول

تا قبا چاک زدند از سهرش اهل قبا

77

نی که مستقبل و ماضی گنهت مغفورست

گفت کین جوشش عشق است نه از خوف و رجا

88

باد روحست که این خاک بدن را برداشت

خاک افتاد به شب چون شد ازو باد جدا

99

باد ازین خاک به شب نیز نمی‌دارد دست

عشقها دارد با خاک من این باد هوا

1010

بی‌ثباتست یقین باد وفایش نبود

بی‌وفا را کند این عشق همه کان وفا

1111

آن صفت کش طلبی سر به تکبر بکشد

عشق آرد بدمی در طلب و طال بقا

1212

عشق را در ملکوت دو جهان توقیعست

شرح آن می نکنم زانک گه ترجیعست

بند 2
Toggle stanza 2
1313

آدمی جوید پیوسته کش و پر هنری

عشق آید دهدش مستی و زیر و زبری

1414

دل چون سنگ در آنست که گوهر گردد

عشق فارغ کندش از گهر و بی‌گهری

1515

حرص خواهد که بشاهان کرم دربافد

لولیان چو ببیند شود او هم سفری

1616

لولیانند درین شهر که دلها دزدند

چشم ازین خلق ببندی چو دریشان نگری

1717

چشم مستش چو کند قصد شکار دل تو

دل نگه داری و سودت نکند چاره‌گری

1818

عاشقانند ترا در کنف غیب نهان

گر تو، بینی نکنی، از غمشان بوی بری

1919

آب خوش را چه خبر از حسرات تشنه

یوسفان را چه خبر از نمک و خوش پسری

2020

سر و سرور چو که با تست چه سرگردانی

جان اندیشه چو با تست چه اندیشه دری

2121

گر ترا دست دهد آن مه از دست روی

ور ترا راه زند آن پری ما بپری

2222

چون ترا گرم کند شعشعهای خورشید

فارغ آیی ز رسالات نسیم سحری

2323

ور سلامی شنوی از دو لب یوسف مصر

شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری

2424

همه مخمور شدستیم بگو ساقی را

تا که بی‌صرفه دهد بادهٔ مشتاقی را

بند 3
Toggle stanza 3
2525

دزد اندیشهٔ بد را سوی زندان آرید

دست او سخت ببندید و به دیوان آرید

2626

شحنهٔ عقل اگر مالش دزدان ندهد

شحنه را هم بکشانید و به سلطان ارید

2727

تشنگان را بسوی آب صلایی بزنید

طوطیان را به کرم در شکرستان آرید

2828

بزم عامست و شهنشاه چنین گفت که: « زود

ساقیان را همه در مجلس مستان آرید »

2929

می‌رسد از چپ و از راست طبقهای نثار

نیم جانی چه بود جان فراوان آرید

3030

هرچه آرید اگر مرده بود جان یابد

الله الله که همه رو به چنین جان آرید

3131

دور اقبال رسید و لب دولت خندید

تا بکی دردسر و دیدهٔ گریان آرید

3232

هرکی دل دارد آیینه کند آن دل را

آینه هدیه بدان یوسف کنعان آرید

3333

بگشادند خزینه همه خلعت پوشید

مصطفی باز بیامد همه ایمان آرید

3434

دستها را همه در دامن خورشید زنید

همه جمعیت ازان زلف پریشان آرید

3535

اندرین ملحمه نصرت همه با تیغ خداست

از غنایم همه ابلیس مسلمان آرید

3636

خنک آن جان که خبر یافت ز شبهای شما

خنک آن گوش که پر گشت ز هیهای شما

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حد و اندازه ندارد ناله‌ها و آه را

چون نماید یوسف من از زنخ آن چاه را

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»سوم

اگلی نظم

آنچ دیدی تو ز درد دلم افزود بیا

ای صنم زود بیا زود بیا زود بیا

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»پنجم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور