صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »ترجیعات
  4. »چهل و یکم

چهل و یکم

شاعر: رومی

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

تو برو، که من ازینجا بنمی‌روم به جایی

کی رود ز پیش یاری، قمری، قمر لقایی؟!

22

تو برو، که دست و پایی بزنی به جهد و کسبی

که مرا ز دست عشقش بنماند دست و پایی

33

که به عقل خودشناسی، تو بهای هر متاعی

که مرا نماند عقلی ز مهی، گران‌بهایی

44

بر خلق عشق و سودا گنهی کبیره آمد

که برو ملامت آمد ز خلایق و جفایی

55

ز برای چون تو ماهی، سزد اینچنین گناهی

که صوابکار باشد خرد از چنین خطایی

66

نه به اختیار باشد غم عشق خوب‌رویان

کی رود به اختیاری سوی درد بی‌دوایی؟!

77

چو بدید چشم عالم، فر و نور صورت تو

گرود که هست حق را جز ازین سرا سرایی

88

هله بگذر ای برادر، ز حجاب چرخ اخضر

چو تو فارغی ز گندم، چه کنی در آسیابی؟!

99

ز بلای گندم آمد پدر بزرگت اینجا

به هوای نفس افتد دل و عقل را جلایی

1010

که همیشه درد باشد بنشسته در بن خم

به سر خم آید آنگه که بیابد او صفایی

1111

به جناب بحر صافی، برویم همچو سیلی

که خوش است بحر او را که بداند آشنایی

1212

تو که جنس ماهیانی، سوی بحر ازان روانی

که به حوض و جو نیابی تو فراخی و فضایی

1313

نم و آب حوض و جیحون همه عاریه‌ست و عارض

تو مدار از عوارض خردا طمع وفایی

1414

نشد این سخن مشرح ، ترجیع را بیان کن

ثمرات عشق برگو، عقبات را نشان کن

بند 2
Toggle stanza 2
1515

هله ای فلک، به ظاهر اگرت دو گوش بودی

ز فغان عشق، جانت چه خروشها نمودی!

1616

غلطم، ترا اگر خود نبدی وصال و فرقت

تن تو چو اهل ماتم، بنپوشدی کبودی

1717

وگر از پیام دلبر به تو صیقلی رسیدی

همه زنگ سینه‌ات را به یکی نفس زدودی

1818

هله ای مه، ار دل تو سر و سرکشی نکردی

کله جلالتت را به خسوف کی ربودی؟!

1919

و اگر نه لطف سابق ره مغفرت سپردی

گره خسوفها را ز دلت کجا گشودی؟!

2020

و اگر نه قبض و بسطی عقبات این رهستی

ز چه کاهدی تن تو ز محاق و کی فزودی؟!

2121

و اگر نه مهر کردی دل و چشم را قضاها

ز تو دام کی نهفتی؟! به تو دانه کی نمودی؟!

2222

و اگر نه بند و دامی سوی هر رهی نهادی

به حفاظ و صبر کس را گه عرض کی ستودی؟!

2323

و اگر نه هر غمی را دهدی مفرح آن شه

همه تیغ و تیر بودی، نه سپر بدی، نه خودی

2424

و اگر نه جان روشن ز خدا صفت گرفتی

نه فن و صفاش بودی، نه کرم بدی نه جودی

2525

شده است آن جمالش ز دو چشم بد منزه

که بلندتر ازان شد که بدو رسد حسودی

2626

چه غمست قرص مه را تو بگو ز زخم تیری؟!

چه برد ز سر احمد دل تیرهٔ جهودی؟!

2727

ز جمال فرخش گو، ترجیع گو و خوش‌گو

که مباد ز آب خالی شب و روز، اینچنین جو

بند 3
Toggle stanza 3
2828

چمن و بهار خرم، طرب و نشاط و مستی

صنم و جمال خوبش، قدح و درازدستی

2929

از من گلست و لاله، که چمن نمود کاله

هله سوی بزم گل شو که تو نیز می‌پرستی

3030

پی‌شکر سرو و سوسن به شکوفه صد زبان شد

سمن از عدم روان شد، تو چرا فرو نشستی؟!

3131

پی ناز گفت گلبن، به عتاب و فن به بلبل

که: « خمش، برو ازینجا، که درخت را شکستی »

3232

به جواب گفت « این خو که تو داری ای جفاگر

نه سقیم ماند اینجا، نه طبیب و نه مجستی»

3333

گل سوری از عیادت پرسید زعفران را

که رخ از چه زرد کردی ز خمار سر چه بستی؟

3434

به جواب گفت او را که: « ز داغ عشق زردم

تو نیازمودهٔ غم، ز کسی شنیده استی »

3535

به چنار گفت سبزه: « بچه فن بلند گشتی »

زویش جواب آمد که ز خاکی و ز پستی

3636

به شکوفه گفت غنچه: « ز چه روی بسته چشمم »

به جواب گفت خندان: « بنه آن کله و رستی »

3737

هله ای بتان گلشن، به کجا بدیت شش مه؟

بعدم، بدیم، ناگه ز خدا رسید هستی

3838

تو هم از عدم روان شو، به بهار آن جهان شو

ز ملوک و خسروان شو، که مشرف الستی

3939

ز بنفشه ارغوان هم خبری بجست آن دم

بگزید لب که مستم به سر تو، ای مهستی

4040

چو بدید مستی او، حرکات و چستی او

به کنار درکشیدش، که ازین میان تو جستی

4141

بنگر سخای دریا، و خموش کن چو ماهی

برهان شکار دل را، که تو از برون شستی

4242

بگذشت شب، سحر شد، تو نخفتی و نخوردی

نفسی برو بیاسا، تو از آن خویش کردی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هله نوش کن شرابی، شده آتشی به تیزی

سوی من بیا و بستان بدو دست، تا نریزی

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»چهلم

اگلی نظم

ماییم و بخت خندان، تا تو امیر مایی

ای شیوهات شیرین، تو جان شیوهایی

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»چهل و دوم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور