صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »ترجیعات
  4. »دهم

دهم

شاعر: رومی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
1

هست کسی کو چو من اشکار نیست

هست کسی کو تلف یار نیست؟

2

هست سری کو چو سرم مست نیست؟

هست دلی کو چو دلم زار نیست؟

3

مختلف آمد همه کار جهان

لیک همه جز که یکی کار نیست

4

غرقهٔ دل دان و طلب کار دل

آنک گله کرد که دلدار نیست

5

گرد جهان جستم اغیار من

گشت یقینم که کس اغیار نیست

6

مشتریان جمله یکی مشتریست

جز که یکی رستهٔ بازار نیست

7

ماهیت گلشن آنکس که دید

کشف شد او را که یکی خار نیست

8

خنب ز یخ بود و درو کردم آب

شد همه آب و زخم آثار نیست

9

جمله جهان لایتجزی بدست

چنگ جهان را جز یک تار نیست

10

وسوسهٔ این عدد و این خلاف

جز که فریبنده و غرار نیست

11

هست درین گفت تناقض ولیک

از طرف دیده و دیدار نیست

12

نقطه دل بی‌عدد و گردش است

گفت زبان جز تک پرگار نیست

13

طاقت و بی‌طاقتی آمد یکی

پیش مرا طاقت گفتار نیست

14

مست شدی سر بنه اینجا، مرو

زانکه گلست و ره هموار نیست

15

مست دگر از تو بدزدد کمر

جز تو مپندار که طرار نیست

16

چونک ز مطلوب رسیدست برات

گشت نهان از نظر تو صفات

بند 2
Toggle stanza 2
17

بار دگر یوسف خوبان رسید

سلسلهٔ صد چو زلیخا کشید

18

جامه درد ماه ازین دستگاه

نعره زند چرخ که هل من مزید

19

جملهٔ دنیا نمکستان شدست

تا که یکی گردد پاک و پلید

20

بار دگر عقل قلمها شکست

بار دگر عشق گریبان درید

21

کرد زلیخا که نکردت کس

بنده خداوندهٔ خود را خرید

22

مست شدی بوسه همی بایدت

بوسه بران لب ده، کان می‌چشید

23

سخت خوشی، چشم بدت دور باد

ای خنک آن چشم که روی تو دید

24

دیدن روی تو بسی نادرست

ای خنک آن، گوش که نامت شنید

25

شعشعهٔ جام تو عالم گرفت

ولولهٔ صبح قیامت دمید

26

عقل نیابند به دارو، دگر

عقل ازین حیرت شد ناپدید

27

باز نیاید، بدود تا هدف

تیر چو از قوس مجاهد جهید

28

هدهد جان چون بجهد از قفس

می‌پرد از عشق به عرش مجید

29

تیغ و کفن می‌برد و می‌رود

روح سوی قیصر و قصرمشید

30

رسته ز اندیشه که دل می‌فشرد

جسته ز هر خار که پا می‌خلید

31

چرخ ازو چرخ زد و گفت ماه

منک لنا کل غد الف عید

32

شد گه ترجیع و دلم می‌جهد

دلبر من داد سخن می‌دهد

بند 3
Toggle stanza 3
33

این بخورد جام دگر آرمش

بارد و هشیار بنگذارمش

34

از عدمش من بخریدم به زر

بی می و بی‌مایده کی دارمش؟

35

شیره و شیرین بدهم رایگان

لیک چو انگور نیفشارمش

36

همچو سر خویش همی پوشمش

همچو سر خویش همی خارمش

37

روح منست و فرج روح من

دشمن و بیگانه نینگارمش

38

چون زنم او را؟! که ز مهر و ز عشق

گفتن گستاخ نمی‌یارمش

39

گر برمد کبکبهٔ چار طبع

من عوض و نایب هر چارمش

40

من به سفر یار و قلاووزمش

من به سحر ساقی و خمارمش

41

تا چه کند لکلکهٔ زر و سیم

که تو بگویی که: « گرفتارمش »

42

او چو ز گفتار ببندد دهن

از جهت ترجمه گفتارمش

43

ور دل او گرم شود از ملال

مروحه و باد سبکسارمش

44

ور بسوی غیب نظر خواهد او

آینهٔ دیدهٔ دیدارمش

45

ور به زمین آید چون بوتراب

جمله زمین لاله و گل کارمش

46

ور بسوی روضهٔ جانها رود

یاسمن و سبزه و گلزارمش

47

نوبت ترجیع شد ای جان من

موج زن ای بحر درافشان من

بند 4
Toggle stanza 4
48

شد سحر ای ساقی ما نوش، نوش

ای ز رخت در دل ما جوش، جوش

49

بادهٔ حمرای تو همچون پلنگ

گرگ غم اندر کف او موش، موش

50

چونک برآید به قصور دماغ

افتد از بام نگون هوش، هوش

51

چونک کشد گوش خرد سوی خود

گوید از درد خرد: « گوش، گوش »

52

گویدش او: خیز، به جان سجده کن

در قدم این قمر می فروش

53

گفت: کی آمد که ندیدم منش

گفت که: تو خفته بُدی دوش دوش

54

عاشق آید بر معشوقه مست

که نبرد بوی از آن شوش شوش

55

عشق سوی غیب زند نعرها

بر حس حیوان نزند آن، خروش

56

شهر پر از بانگ خر و گاو شد

بر سر که باشد بانگ وحوش

57

ترک سوارست برین یک قدح

ساغر دیگر جهة قوش، قوش

58

چونک شدی پر ز می لایزال

هیچ نبینی قدحی بوش، بوش

59

جمله جمادات سلامت کنند

راز بگویند چو خویش، و چو توش

60

روح چو ز مهر کنارت گرفت

روح شود پیش تو جمله نقوش

61

نوبت آن شد که زنم چرخ من

عشق عزل گوید بی روی پوش

62

همچو گل سرخ سواری کند

جمله ریاحین پی او چون جیوش

63

نقل بیار و می و پیشم نشین

ای رخ تو شمع و میت آتشین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

باز این دل سرمستم دیوانهٔ آن بندست

دیوانه کسی باشد، کو بی‌دل و پیوندست

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»نهم

اگلی نظم

بیا، که باز جانها را شهنشه باز می‌خواند

بیا، که گله را چوپان بسوی دشت می‌راند

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»یازدهم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور