رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 739غزل شمارهٔ 739شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ینکندصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںقند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کندهین که آمد دود غم تا خلق را غمگین کند22نقل کریںای تو رنگ عافیت زیرا که ماه از خاصیتسنگها را لعل سازد میوه را رنگین کند33نقل کریںپرده بردار ای قمر پنهان مکن تنگ شکرتا بر سیمین تو احوال ما زرین کند44نقل کریںعشق تو حیران کند دیدار تو خندان کندزانک دریا آن کند زیرا که گوهر این کند55نقل کریںاز میان دل صبوحی کآفتابت تیغ زدگردن جان را بزن گر چرخ را تمکین کند66نقل کریںچشم تو در چشمها ریزد شرابی کز صفازان سوی هفتاد پرده دیده را ره بین کند77نقل کریںگر شبی خلوت کنی گویم من اندر گوش تولطفهایی را که با ما شه صلاح الدین کند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممطربم سرمست شد انگشت بر رق میزندپرده عشاق را از دل به رونق میزندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 738اگلی نظممشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کندبوی خود را واهلد در حال و زلفش بو کندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 740◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممطربم سرمست شد انگشت بر رق میزندپرده عشاق را از دل به رونق میزندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 738
اگلی نظممشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کندبوی خود را واهلد در حال و زلفش بو کندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 740