رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 514غزل شمارهٔ 514شاعر: رومیوزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیہ: شتصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںقصد سرم داری خنجر به مشتخوشتر از این نیز توانیم کُشت22نقل کریںبرگ گل از لطف تو نرمی بیافتبر مثل خار چرایی درشت33نقل کریںتیغ زدی بر سرم ای آفتابتا شدم از تیغ تو من گرم پشت44نقل کریںتیغ حجابست رها کن حجاببر رخ من گرم بزن یک دو مشت55نقل کریںوصف طلاق زن همسایه کردگفت به خاری زن خود هشت هشت66نقل کریںگفت چرا هشت جوابش بداددر عوض زشت بدان قحبه رشت77نقل کریںبهر طلاقست امل کو چو مارحبس حطامست و کند خشت خشت88نقل کریںآتش در مال زن و در حطامتا برهی ز آتش وز زاردشت99نقل کریںبس کن و کم گوی سخن کم نویسبس بودت دفتر جان سر نوشت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکیست در این شهر که او مست نیستکیست در این دور کز این دست نیسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 513اگلی نظمخانه دل باز کبوتر گرفتمشغله و بقر بقو درگرفترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 515◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکیست در این شهر که او مست نیستکیست در این دور کز این دست نیسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 513