رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3146غزل شمارهٔ 3146شاعر: رومیوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: اداریصنف: غزلصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای دلزار محنت و بلا داریبر خدا اعتمادها داری2نقل کریںاینچنین حضرتی و تو نومید؟مکن ای دل، اگر خدا داری3نقل کریںرخت اندیشه میکشی هرجابنگر آخر، جز او کرا داری؟4نقل کریںلطفهایی که کرد چندین گاهیاد آور اگر وفاداری5نقل کریںچشم سر داد و چشم سر ایزدچشم جای دگر چرا داری؟!6نقل کریںعمر ضایع مکن، که عمر گذشتزرگری کن، که کیمیا داری7نقل کریںهر سحر مر ترا ندا آیدسو ما آ، که داغ ما داری8نقل کریںپیش ازین تن تو جان پاک بدیچند خود را ازان جدا داری؟!9نقل کریںجان پاکی، میان خاک سیاهمن نگویم، تو خود روا داری؟!10نقل کریںخویشتن را تو از قبا بشناسکه ازین آب و گل قبا داری11نقل کریںمیروی هر شب از قبا بیرونکه جز این دست، دست و پا داری12نقل کریںبس بود، این قدر بدان گفتمکه درین کوچه آشنا داری◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآوخ آوخ چو من وفاداریدر تمنای چون تو خونخواریرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3145اگلی نظمساقیا ساقیا روا داریکه رود روز ما به هشیاریرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3147آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور