صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »ترجیعات
  4. »بیست و پنجم

بیست و پنجم

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

شب مست یار بودم و در های های او

حیران آن جمال خوش و شیوهای او

22

گه دست می‌زدم که زهی وقت روزگار

گه مست می‌فتادم بر خاک پای او

33

هفت آسمان ز عشق معلق زنان او

فربه شده ز جام خوش جانفزای او

44

در هوشها فتاده نهایات بیهشی

در گوشها فتاده صریر صلای او

55

هر بره گوش شیر گرفته ز عدل او

هر ذره گشاده دهان در ثنای او

66

هرجا وفاست حاصل، و هرجا که بوالوفاست

بگداخته زخجلت و شرم وفای او

77

چشمت ضعیف می‌شود از قرص آفتاب

صد همچو آفتاب ضعیف از لقای او

88

چندان بود ضعیف که یک روز چشم را

سرمه کشد به لطف و کرم توتیای او

99

آن نقدهای قلب که بنهادهٔ به پیش

چون ژیوه می‌طپند پی کیمیای او

1010

هر سوت می‌کشند خیالات آن و این

والله کشنده نیست به جز اقتضای او

1111

هریک چو کشتییم که برهم همی زنیم

بحر کرم وی آمد و ما آشنای او

1212

جانم دهی ولی نکشی، ور کشی بگو

من بارها گزارده‌ام خونبهای او

1313

فرع عنایت تو بود کوشش مرید

فرع دعای تست حنین و دعای او

1414

بر بوی آب تست ورا در سراب میل

بر بوی نقد تست سوی قلب رای او

1515

چون تاج عشق بر سر تست ای مرید صدق

سرمست می‌خرام به زیر لوای او

1616

ترجیع هم بگویم زیرا که یار خواست

هر کژ که من بگویم، گردد ز یار راست

بند 2
Toggle stanza 2
1717

امسال سال عشرت و ولت در استوا

ای شاد آنکسی که بود طالعش چو ما

1818

دف می‌خرید زهره و برهم همی نهاد

می‌ساخت چنگ را سر و پهلو و گردنا

1919

در طبع می‌نهاد هزاران خروش جوش

در نای نی نهاد ز انفاس خود نوا

2020

بنیاد عشرتی که جهان آن ندیده است

خورشید را چه کار به جز گرمی و ضیا؟!

2121

امسال سال تست، اگر زهره طالعی

زهره جنی ببست ازین مژده دست و پا

2222

خوان ابد، نهاد خدا و اساس نو

من سال و ماه گفتم، از غیرت خدا

2323

ای شاه، کژنهادهٔ از مستی آن کلاه

چندان گرو شود به خرابات ما قبا؟

2424

جانها فنا شوند ز جام خدای خویش

ز اندیشه باز رسته و از جنگ و ماجرا

2525

گوید که: « چون بدیت دران غربت دراز »

گویند : « آنچنان که بود درد بی‌دوا

2626

چون ماهیان طپان شده بر ریگهای گرم

مهجور از لقای تو ای ماه کبریا

2727

در بحر زاده‌ایم و به خشکی فتاده‌ایم »

ای زادهٔ وفاش تو چونی درین جفا؟

2828

منت خدای راست که بازآمدی به بحر

چون صوفیان ببند لب از ذکر مامضی

2929

زیرا که ذکر وحشت هم وحشتیست نو

گفتن ز بعد صلح: « چنین گفتهٔ مرا »

3030

در بزم اولیا نه شکوفه نه عربده‌ست

در خرمن خدای، نه رخصست و نی غلا

3131

آنجا سعادتیست که آن را قیاس نیست

هر لحظه نو به نو متراقیست اجتبا

3232

ترجیع سیومست، اگر حق نخواستی

جان را به نظم کردن پروا کجاستی

بند 3
Toggle stanza 3
3333

در روضهٔ ریاحین می‌گرد چپ و راست

گل دسته بستن تو ندانم پی کراست

3434

گل دسته در هوای عفن پایدار نیست

آن را کشیدن این سو، هم حیف و هم خطاست

3535

زنجیر بسکلد، بسوی اصل خود رود

زیرا که پروریدهٔ آن معتدل هواست

3636

اینجا قباش ماند، یعنی عبارتی

اما قبای یوسف، دلرا چو توتیاست

3737

هین جهد کن تو نیز، که بیرون کنی قبا

در بحر، بی‌قبا شدنت شرط آشناست

3838

ای مرد یک قبا، تو قبا بر قبا مپوش

گر بحریی، تجمل و پوشش ترا عراست

3939

الفقر فخر گفت رسول خدای ازین

سباح فحل و شاه سباحات مصطفاست

4040

کشتی که داشت، هم ز برای عوام داشت

بهر پیادهٔ چو پیاده شوی، سخاست

4141

اما دغل بسیست، تو کشتی شناس باش

زیرا که کار دنیا سحرست و سیمیاست

4242

دنیا چو کهرباست و همه که رباید او

گندم که مغز دارد، فارغ ز کهرباست

4343

هرکو سفر به بحر کند در سفینه‌اش

او ساکن و رونده و همراه انبیاست

4444

در نان بسی برفتی، در آب هم برو

از بعد سیر آب یقین مفرشت سماست

4545

زین‌سان طبق طبق، متعالی همی شوی

اما علای مرتبه جز صورت علاست

4646

این ره چنین دراز به یکدم میسرست

این روضه دور نیست، چو رهبر ترا رضاست

4747

آری، دراز و کوته در عالم تنست

اما بر خدا، نه صباحست و نی مساست

4848

گر در جفا رود ره و گر در وفا رود

جان توست، جان تو از تو کجا رود؟!

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

امروز به قونیه، می‌خندد صد مه رو

یعنی که ز لارنده، می‌آید شفتالو

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»بیست و چهارم

اگلی نظم

ای جان مرا از غم و اندیشه خریده

جان را بستم در گل و گلزار کشیده

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»بیست و ششم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور