رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 556غزل شمارهٔ 556شاعر: رومیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: ارمیکندصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںجور و جفا و دوریی کان کنکار میکندبر دل و جان عاشقان چون کنه کار میکند22نقل کریںهم تک یار یار کو راحت مطلقست اویار ز حکم و داوری با تو چه یار میکند33نقل کریںیک صفتی قرین شود چرخ بدو زمین شودیک صفتی خریف را فصل بهار میکند44نقل کریںاز صفتی فرشته را دیو و بلیس میکندوز تبشی شب مرا رشک بهار میکند55نقل کریںمی زده را معالجه هم به می از چه میکنداشتر مست را ز می باز چه بار میکند66نقل کریںاز کف پیر میکده مجلسیان خرف شدهدور ز حد گذشت کو آن که شمار میکند77نقل کریںهست شد آن عدم که او دولت هستها بودمست شد آن خرد که او یاد خمار میکند88نقل کریںعشرت خشک لب شده آمد و تر همیزندآن تریی که اندر او آب غبار میکند99نقل کریںساقی جان بیا که دل بیتو شدست مشتغلتا که نبیند او تو را با کی قرار میکند1010نقل کریںجزو دوید تا به کل خار گرفت صدر گلجذبه خارخار بین کان دل خار میکند1111نقل کریںمطرب جان بیا بزن تن تتنن تنن تننکاین دل مست از به گه یاد نگار میکند1212نقل کریںیاد نگار میکند قصد کنار میکندروح نثار میکند شیر شکار میکند1313نقل کریںتا که چه دید دوش او یا که چه کرد نوش اوکز بن بامداد او ناله زار میکند1414نقل کریںگفت حبیب نادرست همچو الست و جنس اوتا که به پاسخ بلی چرخ دوار میکند1515نقل کریںجمله مکونات را چرخ زنان چو چرخ دانجسم جهار میکند روح سرار میکند1616نقل کریںدور به گرد ساغرش هست نصیب اسعدیکو بحراک دست او دور سوار میکند1717نقل کریںای همراه راه بین بر سر راه ماه بینلیک خمش سخن مگو گفت غبار میکند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچونک جمال حسن تو، اسبِ شکار زین کندنیست عجب که از جنون، صد چو مرا چنین کندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 555اگلی نظمدل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بودجان ز لبت چو میکشد خیره و لب گزان بودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 557◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچونک جمال حسن تو، اسبِ شکار زین کندنیست عجب که از جنون، صد چو مرا چنین کندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 555
اگلی نظمدل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بودجان ز لبت چو میکشد خیره و لب گزان بودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 557