رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1255غزل شمارهٔ 1255شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: رشہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںاندک اندک راه زد سیم و زرشمرگ و جسک نو فتاد اندر سرش22نقل کریںعشق گردانید با او پوستینمیگریزد خواجه از شور و شرش33نقل کریںاندک اندک روی سرخش زرد شداندک اندک خشک شد چشم ترش44نقل کریںوسوسه و اندیشه بر وی در گشادراند عشق لاابالی از درش55نقل کریںاندک اندک شاخ و برگش خشک گشتچون بریده شد رگ بیخ آورش66نقل کریںاندک اندک دیو شد لاحول گوسست شد در عاشقی بال و پرش77نقل کریںاندک اندک گشت صوفی خرقه دوزرفت وجد و حالت خرقه درش88نقل کریںعشق داد و دل بر این عالم نهاددر برش زین پس نیاید دلبرش99نقل کریںزان همیجنباند سر او سست سستکآمد اندر پا و افتاد اکثرش1010نقل کریںبهر او پر میکنم من ساغریگر بنوشد برجهاند ساغرش1111نقل کریںدستها زان سان برآرد کآسمانبشنود آواز الله اکبرش1212نقل کریںمیر ما سیرست از این گفت و ملولدرکشان اندر حدیث دیگرش1313نقل کریںکشته عشقم نترسم از امیرهر کی شد کشته چه خوف از خنجرش1414نقل کریںبترین مرگها بیعشقی استبر چه میلرزد صدف بر گوهرش1515نقل کریںبرگها لرزان ز بیم خشکی اندتا نگردد خشک شاخ اخضرش1616نقل کریںدر تک دریا گریزد هر صدفتا بنربایند گوهر از برش1717نقل کریںچون ربودند از صدف دانه گهربعد از آن چه آب خوش چه آذرش1818نقل کریںآن صدف بیچشم و بیگوش است شاددر به باطن درگشاده منظرش1919نقل کریںگر بماند عاشقی از کاروانبر سر ره خضر آید رهبرش2020نقل کریںخواجه میگرید که ماند از قافلهلیک میخندد خر اندر آخرش2121نقل کریںعشق را بگذاشت و دم خر گرفتلاجرم سرگین خر شد عنبرش2222نقل کریںملک را بگذاشت و بر سرگین نشستلاجرم شد خرمگس سرلشکرش2323نقل کریںخرمگس آن وسوسهست و آن خیالکه همی خارش دهد همچون گرش2424نقل کریںگر ندارد شرم و واناید از اینوانمایم شاخهای دیگرش2525نقل کریںتو مکن شاخش چو مرد اندر خریگاو خیزد با سه شاخ از محشرش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممن توام تو منی ای دوست مرو از بر خویشخویش را غیر مینگار و مران از در خویشرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1254اگلی نظمآنک جانش دادهای آن را مکشور ندادی نقش بیجان را مکشرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1256◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںزلف تو هر موی و بادی در سرشلعل تو هر گنج و خوبی بر درشامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1167◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممن توام تو منی ای دوست مرو از بر خویشخویش را غیر مینگار و مران از در خویشرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1254
زلف تو هر موی و بادی در سرشلعل تو هر گنج و خوبی بر درشامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1167