رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2133غزل شمارهٔ 2133شاعر: رومیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: ارشوصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شوبیزار شو بیزار شو وز خویش هم بیزار شو22نقل کریںدر مصر ما یک احمقی نک میفروشد یوسفیباور نمیداری مرا اینک سوی بازار شو33نقل کریںبیچون تو را بیچون کند روی تو را گلگون کندخار از کفت بیرون کند وآنگه سوی گلزار شو44نقل کریںمشنو تو هر مکر و فسون خون را چرا شویی به خونهمچون قدح شو سرنگون و آن گاه دردی خوار شو55نقل کریںدر گردش چوگان او چون گوی شو چون گوی شووز بهر نقل کرکسش مردار شو مردار شو66نقل کریںآمد ندای آسمان آمد طبیب عاشقانخواهی که آید پیش تو بیمار شو بیمار شو77نقل کریںاین سینه را چون غار دان خلوتگه آن یار دانگر یار غاری هین بیا در غار شو در غار شو88نقل کریںتو مرد نیک سادهای زر را به دزدان دادهایخواهی بدانی دزد را طرار شو طرار شو99نقل کریںخاموش وصف بحر و دُرّ، کم گوی در دریای اوخواهی که غواصی کنی دم دار شو دم دار شو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممستی ببینی رازدان میدانک باشد مست اوهستی ببینی زنده دل میدانک باشد هست اورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2132اگلی نظمنبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شواز جنگ میترسانیم گر جنگ شد گو جنگ شورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2134◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبعلی اسلامی مذهبفتانه صانعیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممستی ببینی رازدان میدانک باشد مست اوهستی ببینی زنده دل میدانک باشد هست اورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2132
اگلی نظمنبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شواز جنگ میترسانیم گر جنگ شد گو جنگ شورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2134