رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 389غزل شمارهٔ 389شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ینیسودنیستصنف: غزلصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچون دلت با من نباشد همنشینی سود نیستگرچه با من مینشینی چون چنینی سود نیست2نقل کریںچون دهانت بسته باشد در جگر آتش بوددر میان جو درآیی آب بینی سود نیست3نقل کریںچونک در تن جان نباشد صورتش را ذوق نیستچون نباشد نان و نعمت صحن و سینی سود نیست4نقل کریںگر زمین از مشک و عنبر پر شود تا آسمانچون نباشد آدمی را راه بینی سود نیست5نقل کریںتا ز آتش میگریزی ترش و خامی چون خمیرگر هزاران یار و دلبر میگزینی سود نیست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخدمت بیدوستی را قدر و قیمت هست نیستخدمت اندر دست هست و دوستی در دست نیسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 388اگلی نظمساربانا اشتران بین سر به سر قطار مستمیر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 390آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخدمت بیدوستی را قدر و قیمت هست نیستخدمت اندر دست هست و دوستی در دست نیسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 388
اگلی نظمساربانا اشتران بین سر به سر قطار مستمیر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 390