رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1731غزل شمارهٔ 1731شاعر: رومیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: امکنیمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاگر زمین و فلک را پر از سلام کنیموگر سگان تو را فرش سیم خام کنیم2نقل کریںوگر همای تو را هر سحر که می آیدز جان و دیده و دل حلقههای دام کنیم3نقل کریںوگر هزار دل پاک را به هر سر راهبه دست نامه پرخون به تو پیام کنیم4نقل کریںوگر چو نقره و زر پاک و خالص از پی تومیان آتش تو منزل و مقام کنیم5نقل کریںبه ذات پاک منزه که بعد این همه کاربه هر طرف نگرانیم تا کدام کنیم6نقل کریںقرار عاقبت کار هم بر این افتادکه خویش را همه حیران و خیره نام کنیم7نقل کریںو آنگهی که رسد بادههای حیرانانز شیشه خانه دل صد هزار جام کنیم8نقل کریںچو سیمبر به صفا تنگمان به بر گیردفلک که کره تند است ماش رام کنیم9نقل کریںچو مغز روح از آن بادهها به جوش آیدچهار حد جهان را به تک دو گام کنیم10نقل کریںز شمس تبریز انگشتری چو بستانیمهزار خسرو تمغاج را غلام کنیم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیممیان مجلس جان حلقه حلقه می گردیمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1730اگلی نظمبه حق آنک بخواندی مرا ز گوشه باماشارتی که بکردی به سر به جای سلامرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1732آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیممیان مجلس جان حلقه حلقه می گردیمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1730
اگلی نظمبه حق آنک بخواندی مرا ز گوشه باماشارتی که بکردی به سر به جای سلامرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1732