رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 935غزل شمارهٔ 935شاعر: رومیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: دباشدصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںمکن مکن که پشیمان شوی و بد باشدکه بیعنایت جان باغ چون لحد باشد22نقل کریںچه ریشه برکنی از غصه و پشیمانیچو ریش عقل تو در دست کالبد باشد33نقل کریںبکن مجاهده با نفس و جنگ ریشاریشکه صلح را ز چنین جنگها مدد باشد44نقل کریںوگر گریز کنی همچو آهو از کف شیرز تو گریزد آن ماه بر اسد باشد55نقل کریںنه گوش تو سخن یار مهربان شنودنه پیش چشم تو دلدار سروقد باشد66نقل کریںنشین به کشتی روح و بگیر دامن نوحبه بحر عشق که هر لحظه جزر و مد باشد77نقل کریںگذر ز ناز و ملولی که ناز آن تو نیستکه آن وظیفه آن یار ماه خد باشد88نقل کریںچه ظلم کردم بر حسن او که مه گفتمصد آفتاب و فلک را بر او حسد باشد99نقل کریںخموش باش و مگو ریگ را شمار مکنشمار چون کنی آن را که بیعدد باشد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممیان باغ، گل سرخ، های و هو داردکه بو کنید دهان مرا چه بو داردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 934اگلی نظممرا عقیق تو باید شکر چه سود کندمرا جمال تو باید قمر چه سود کندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 936◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممیان باغ، گل سرخ، های و هو داردکه بو کنید دهان مرا چه بو داردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 934
اگلی نظممرا عقیق تو باید شکر چه سود کندمرا جمال تو باید قمر چه سود کندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 936