رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1033غزل شمارهٔ 1033شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: رہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای دیده مرا بر در واپس بکشیده سرباز از طرفی پنهان بنموده رخ عبهر2نقل کریںیک لحظه سلف دیده کاین جایم تا دانیبر حیرت من گاهی خندیده تو چون شکر3نقل کریںدر بسته به روی من یعنی که برو واپسبر بام شده در پی یعنی نمطی دیگر4نقل کریںسر را تو چنان کرده رو رو که رقیب آمدمن سجده کنان گشته یعنی که از این بگذر5نقل کریںمن در تو نظر کرده تو چشم بدزدیدهزان ناز و کرشم تو صد فتنه و شور و شر6نقل کریںتو دست گزان بر من کاین جمله ز دست تومن بوسه زنان گشته بر خاک به عذر اندر7نقل کریںکی باشد کان بوسه بر لعل لبت یابموان گاه تو بخراشی رخساره چون زعفر8نقل کریںای کافر زلف تو شاه حشم زنگیفریاد که ایمان شد اندر سر تو کافر9نقل کریںچون طره بیفشانی مشک افتد در پایتچون جعد براندازی خطیت دهد عنبر10نقل کریںاحسنت زهی نقشی کز عطسه او جان شدای کشته به پیش تو صد مانی و صد آزر11نقل کریںناگه ز جمال تو یک برق برون جستهتا محو شد این خانه هم بام فنا هم در12نقل کریںدر عین فنا گفتم ای شاه همه شاهانبگداختهمی نقشی بفسرده بدین آذر13نقل کریںگفتا که خطاب تو هم باقی این برفستتا برف بود باقی غیبست گل احمر14نقل کریںگفتم که الا ای مه از تابش روی توخورشید کند سجده چون بنده گک کمتر15نقل کریںآخر بنگر در من گفتا که نمیترسیاز آتش رخسارم وانگه تو نه سامندر16نقل کریںگفتم بتکی باشم دو چشم بپوشیدهاندر حجب غیرت پوشیده من این مغفر17نقل کریںگفتا که تو را این عشق در صبر دهد رنگیشایسته آن گردی هم ناظر و هم منظر18نقل کریںگفتم چه نشان باشد در بنده از این وعدهگفتا که درخش جان در آتش دل چون زر19نقل کریںوان گاه نکو بنگر در صحن عیار جاندر حال درخشانی وز تابش او برخور20نقل کریںگفتم که همیترسم وز ترس همیمیرمکز دیدن جان خود از من رود آن جوهر21نقل کریںآن جوهر بیچونی کز حسن خیال تودر چشم نشستستم ای طرفه سیمین بر22نقل کریںگفتا که مترس آخر نی منت همیگویمکز باغ جمال ما هم بر بخوری هم بر23نقل کریںآن نقش خداوندی شمس الحق تبریزیپرنور از او عالم تبریز از او انور24نقل کریںاو بود خلاصه کن او را تو سجودی کنتا تو شنوی از خود کالله هو الاکبر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمتا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخرمن با تو نمیگویم ای مرده پار آخررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1032اگلی نظممکن یار مکن یار مرو ای مه عیاررخ فرخ خود را مپوشان به یکی باررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1034زمینہم وزن و قافیہ نظمیںنیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکربالله که چنین منگر بالله که چنان منگررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1030جان من و جان تو بستست به همدیگرهمرنگ شوم از تو گر خیر بود گر شررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1031بشنو خبر صادق از گفته پیغامبراندر صفت مؤمن المؤمن کالمزهررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1173آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمتا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخرمن با تو نمیگویم ای مرده پار آخررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1032
اگلی نظممکن یار مکن یار مرو ای مه عیاررخ فرخ خود را مپوشان به یکی باررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1034
نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکربالله که چنین منگر بالله که چنان منگررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1030