صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »ترجیعات
  4. »سی‌و دوم

سی‌و دوم

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

شاهنشه مایی تو و بکلربک مایی

هرجا که گریزی، بر ما باز بیایی

22

گر شخص تو اینجاست من از راه ضمیری

می‌بینمت ای عشوه ده ما که کجایی

33

آنجا که برستست درخت تو وطن‌ساز

زیرا ز صولست ترا روح‌فزایی

44

برپایهٔ تخت شه شاهان به سجود آی

تا باز رهد جان تو از ننگ گدایی

55

ویرانه به جغدان بگذار و سفری کن

بازآ بکه قاف تجلی، که همایی

66

اینها همه بگذشت بیا، ای شه خوبان

کاستون حیاتی تو، و قندیل سرایی

77

خوانی بنهادند و دری بازگشادند

مستانه درآ زود، چه موقوف صلایی؟!

88

گر جملهع جهان شمع و می و نوش بگیرد

سودای دگر دارد مخمور خدایی

99

اندر قفس ار دانه و آبست فراوان

کو طنطنه و دبدبهٔ مرغ هوایی؟

1010

این هم بگذشت، ای که ز تو هیچ گذر نیست

سغراق وفا گیر، که سلطان وفایی

1111

آن ساغر شاهانهٔ مردانه بگردان

تا گردد جانها خوش و جانباز و بقایی

1212

نه باده دلشور و نه افشردهٔ انگور

از دست خدا آمد، وز خنب عطایی

1313

ای چشم من و چشم دو عالم به تو روشن

دادی به یکی ساغرم از مرگ رهایی

1414

ای مست شده و آمده، که زاهد وقتم

ای رنگ رخ و چشم خوشت داده گوایی

1515

جان شاد بدانست که یکتاست درین عشق

هرچند گرو گردد دستار و دو تایی

1616

خندید جهان از نظر و رحمت عامش

بس کن، که به ترجیع بگوییم تمامش

بند 2
Toggle stanza 2
1717

ای مست شده از نظرت اسم و مسما

وی طوطی جان‌گشته ز لبهات شکرخا

1818

ما را چه ازین قصه که گاو آمد و خر رفت

هین وقت لطیفست، از آن عربده بازآ

1919

ای شاه تو شاهی کن و آراسته کن بزم

ای جان و ولی نعمت هر وامق و عذرا

2020

هم دایه جانهایی و هم جوی می و شیر

هم جنت فردوسی و هم سدرهٔ خضرا

2121

جز این بنگوییم، وگر نیز بگوییم

گویند خسیسان که: « محالست و علالا »

2222

خواهی که بگوییم، بده جام صبوحی

تا چرخ برقص آید و صد زهرهٔ زهرا

2323

هرجا ترشی باشد اندر غم دنیا

می‌غرد و می‌پرد از انجای دل ما

2424

برخیز و بخیلانه در خانه فروبند

کانجا که توی خانه شود گلشن و صحرا

2525

این مه ز کجا آمد و این روی چه رویست؟

این نور خدایست تبارک و تعالا

2626

هم قادر و هم فاخر و هم اول و آخر

اول غم و سودا و بخرید بیضا

2727

آن دل که نلرزیدت و آن چشم که نگریست

یارب، خبرش ده تو ازین عیش و تماشا

2828

تا شید برآرد به سر کوه برآید

فریاد برآرد که تمنیت تمنا

2929

نگذاردش آن عشق که سر نیز بخارد

شاباش زهی سلسلهٔ جذب و تقاضا

3030

در شهر چو من گول مگر عشق ندیدست؟

هر لحظه مرا گیرد این عشق ز بالا

3131

هر داد و گرفتی که ز بالاست لطیفست

گر صادق و جدست و گر عشوه و تیبا

3232

هر عشوه که دربان دهدت دفع و بهانه‌ست

گوید: « که برو » هیچ مرو، شاه بخانه‌ست

بند 3
Toggle stanza 3
3333

بر دلبر ما هیچ کسی را مفزایید

مانندهٔ او نیست کسی، ژاژ مخایید

3434

ور زانک شما را خلل و عیب نمودست

آن آینه پاک آمد، معیوب شمایید

3535

بسته‌ست مگر روزن این خانهٔ دنیا

خورشید برآمد، هله، بر بام برآیید

3636

روزن چو گشاده نبود خانه چو گورست

تیشه جهت چیست چو روزن نگشایید؟

3737

آگاه چو نبویت ز آغاز و ز آخر

چون گوی بغلتید که خوش بی‌سر و پایید

3838

تسلیم شده در خم چوگان الهی

گر در طرب و شادی و، گر رهن بلایید

3939

در خنب جهان همچو عصیرید گرفتار

چون نیک بجوشید، ازین خنب برآیید

4040

ای حاجتهایی که عطاخواه شدستید

آخر بخود آیید، شما عین عطایید

4141

در عشق لقایید شب و روز و خبر نیست

ادراک شما را، که شما نور لقایید

4242

جویی عجب و تو ز همه چیز عجبتر

آن بوالعجبانید که شاهید و گدایید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی

بیابی بوی عودی را که بوی او بود باقی

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»سی و یکم

اگلی نظم

رها کن ناز، تا تنها نمانی

مکن استیزه، تا عذرا نمانی

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»سی‌و سوم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور