زمین
گر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستی
ای دولت و اقبالم آخر نه توام هستی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2564
آمد مه ما مستی دستی فلکا دستی
من نیست شدم باری در هست یکی هستی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2583
ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی
ای دوست حریفان بین یک جان شده از مستی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2584