رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3014غزل شمارهٔ 3014شاعر: رومیوزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: خیصنف: غزلصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںرو که به مهمان تو مینروم ای اخیبست مرا از طعام دود دل مطبخی2نقل کریںرزق جهان میدهد خویش نهان میکندگاه وصال او بخیل در زر و مال او سخی3نقل کریںمال و زرش کم ستان جان بده از بهر جانمذهب سردان مگیر یخ چه کند جز یخی4نقل کریںقسمت آن باردان مایده و نان گرمقسمت این عاشقان مملکت و فرخی5نقل کریںقسمت قسام بین هیچ مگو و مچخکار بتر میشود گر تو در این میچخی6نقل کریںجنتی دل فروز دوزخیی خوش بسوزچند میان جهان مانده در برزخی7نقل کریںسوی بتان کم نگر تا نشوی کوردلکور شود از نظر چشم سگ مسلخی8نقل کریںزلف بتان سلسلهست جانب دوزخ کشدظاهر او چون بهشت باطن او دوزخی9نقل کریںلیک عنایات حق هست طبق بر طبقکو برهاند ز دام گرچه اسیر فخی10نقل کریںجانب تبریز رو از جهت شمس دینچند در این تیرگی همچو خسان میزخی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیار در آخرزمان کرد طرب سازییباطن او جد جد ظاهر او بازییرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3013اگلی نظمجان و جهان میروی جان و جهان میبریکان شکر میکشی با شکران میخوریرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3015آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیار در آخرزمان کرد طرب سازییباطن او جد جد ظاهر او بازییرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3013
اگلی نظمجان و جهان میروی جان و جهان میبریکان شکر میکشی با شکران میخوریرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3015