رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1072غزل شمارهٔ 1072شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ردهگیرصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیرور سپارم هر دمی جان دگر بسپرده گیر2نقل کریںسردهم این دم توی می بیمحابا میخورمگر کسی آید برد دستار و کفشم برده گیر3نقل کریںگر بگوید هوشیاری زرق را پروردهایبا چنین برقی پیاپی زرق را پرورده گیر4نقل کریںجان من طغرای باقی دارد اندر دست خویشصورتم امروز و فرداییست او را مرده گیر5نقل کریںاز خدا دریا همیخواهی و مار خشکیییچون تو ماهی نیستی دریا به دست آورده گیر6نقل کریںغوره افشاری و گویی من ریاضت میکنمچونک میخواره نهای رو شیره افشرده گیر7نقل کریںصوفیان صاف را گویی که دُردی خوردهاندصوفیان را صاف میدارد تو بستان درده گیر8نقل کریںهر شکوفه کز می ما نیست خندان بر درختگرچه او تازهست و خندان هم کنون پژمرده گیر9نقل کریںشمس تبریزی تو خورشیدی و از تو چاره نیستچونک بیتو شب بوَد استارهها بشمرده گیر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممعده را پر کردهای دوش از خمیر و از فطیرخواب آمد چشم پر شد کآنچ میجُستی بگیررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1071اگلی نظمخوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دارخوی من کی خوش شود بیروی خوبت ای نگاررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1073آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممعده را پر کردهای دوش از خمیر و از فطیرخواب آمد چشم پر شد کآنچ میجُستی بگیررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1071
اگلی نظمخوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دارخوی من کی خوش شود بیروی خوبت ای نگاررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1073