رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 912غزل شمارهٔ 912شاعر: رومیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: اتکنندصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنندکه سخت دست درازند بسته پات کنند2نقل کریںنگفتمت که بدان سوی دام در دامستچو درفتادی در دام کی رهات کنند3نقل کریںنگفتمت به خرابات طرفه مستانندکه عقل را هدف تیر ترهات کنند4نقل کریںچو تو سلیم دلی را چو لقمه بربایندبه هر پیاده شهی را به طرح مات کنند5نقل کریںبسی مثال خمیرت دراز و گرد کنندکهت کنند و دو صد بار کهربات کنند6نقل کریںتو مرد دل تنکی پیش آن جگرخواراناگر روی چو جگربند شوربات کنند7نقل کریںتو اعتماد مکن بر کمال و دانش خویشکه کوه قاف شوی زود در هوات کنند8نقل کریںهزار مرغ عجب از گل تو برسازندچو ز آب و گل گذری تا دگر چههات کنند9نقل کریںبرون کشندت از این تن چنان که پنبه ز پوستمثال شخص خیالیت بیجهات کنند10نقل کریںچو در کشاکش احکام راضیت یابندز رنجها برهانند و مرتضات کنند11نقل کریںخموش باش که این کودنان پست سخنحشیشیاند و همین لحظه ژاژخات کنند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه روز مرگ چو تابوت من روان باشدگمان مبر که مرا درد این جهان باشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 911اگلی نظمبگو به گوش کسانی که نور چشم منندکه باز نوبت آن شد که توبهها شکنندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 913آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبه روز مرگ چو تابوت من روان باشدگمان مبر که مرا درد این جهان باشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 911
اگلی نظمبگو به گوش کسانی که نور چشم منندکه باز نوبت آن شد که توبهها شکنندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 913