رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 388غزل شمارهٔ 388شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ستنیستصنف: غزلصداکار: پری ساتکنی عندلیبآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںخدمت بیدوستی را قدر و قیمت هست نیستخدمت اندر دست هست و دوستی در دست نیست22نقل کریںدوستی در اندرون خود خدمتی پیوسته استهیچ خدمت جز محبت در جهان پیوست نیست33نقل کریںور تو مستی مینمایی در محبت چون نهایعشق گوید دوغ خورد و دوغ خورد او مست نیست44نقل کریںپست و بالا چند یازد از تکلف در هواچند خود را پست دارد آن کسی کو پست نیست55نقل کریںهمچو ماهی مانده در دام جهان زان بحر دوروانگهان پنداشته خود را که اندر شست نیست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخاک آن کس شو که آب زندگانش روشنستنیم نانی دررسد تا نیم جانی در تنسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 387اگلی نظمچون دلت با من نباشد همنشینی سود نیستگرچه با من مینشینی چون چنینی سود نیسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 389◆آڈیوصداکار منتخب کریںپری ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخاک آن کس شو که آب زندگانش روشنستنیم نانی دررسد تا نیم جانی در تنسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 387
اگلی نظمچون دلت با من نباشد همنشینی سود نیستگرچه با من مینشینی چون چنینی سود نیسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 389