رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2165غزل شمارهٔ 2165شاعر: رومیوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: استاوصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںفقیر است او فقیر است او فقیر ابن الفقیر است اوخبیر است او خبیر است او خبیر ابن الخبیر است او2نقل کریںلطیف است او لطیف است او لطیف ابن اللطیف است اوامیر است او امیر است او امیر ملک گیر است او3نقل کریںپناه است او پناه است او پناه هر گناه است اوچراغ است او چراغ است او چراغ بینظیر است او4نقل کریںسکون است او سکون است او سکون هر جنون است اوجهان است او جهان است او جهان شهد و شیر است او5نقل کریںچو گفتی سر خود با او بگفتی با همه عالموگر پنهان کنی میدان که دانای ضمیر است او6نقل کریںوگر ردت کنند اینها بنگذارد تو را تنهادرآ در ظل این دولت که شاه ناگریز است او7نقل کریںبه سوی خرمن او رو که سرسبزت کند ای جانبه زیر دامن او رو که دفع تیغ و تیر است او8نقل کریںهر آنچ او بفرماید سمعنا و اطعنا گوز هر چیزی که میترسی مجیر است او مجیر است او9نقل کریںاگر کفر و گنه باشد وگر دیو سیه باشدچو زد بر آفتاب او یکی بدر منیر است او10نقل کریںسخن با عشق میگویم سبق از عشق میگیرمبه پیش او کشم جان را که بس اندک پذیر است او11نقل کریںبتی دارد در این پرده بتی زیبا ولی مردهمکش اندر برش چندین که سرد و زمهریر است او12نقل کریںدو دست و پا حنی کرده دو صد مکر و مری کردهجوان پیداست در چادر ولیکن سخت پیر است او13نقل کریںاگر او شیر نر بودی غذای او جگر بودیولیکن یوز را ماند که جویای پنیر است او14نقل کریںندارد فر سلطانی نشاید هم به دربانیکه اندر عشق تتماجی برهنه همچو سیر است او15نقل کریںاگر در تیر او باشی دوتا همچون کمان گردیاز او شیری کجا آید ز خرگوشی اسیر است او16نقل کریںدلم جوشید و میخواهد که صد چشمه روان گرددببست او راه آب من به ره بستن نکیر است او◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماگر بگذشت روز ای جان به شب مهمان مستان شوبر خویشان و بیخویشان شبی تا روز مهمان شورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2164اگلی نظمدگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرانم به جان تورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2166آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماگر بگذشت روز ای جان به شب مهمان مستان شوبر خویشان و بیخویشان شبی تا روز مهمان شورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2164
اگلی نظمدگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرانم به جان تورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2166