صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 173 - دادن شاه گوهر را میان دیوان و مجمع به دست وزیر کی این چند ارزد و مبالغه کردن وزیر در قیمت او و فرمودن شاه او را کی اکنون این را بشکن و گفت وزیر کی این را چون بشکنم الی آخر القصه

بخش 173 - دادن شاه گوهر را میان دیوان و مجمع به دست وزیر کی این چند ارزد و مبالغه کردن وزیر در قیمت او و فرمودن شاه او را کی اکنون این را بشکن و گفت وزیر کی این را چون بشکنم الی آخر القصه

How the King (Mahmud), in the midst of (the company present in) the Diwán and assembly-place, put a pearl in the hand of the Vizier and asked him what it was worth; and how the Vizier gave an extremely high estimate of its value; and when the King commanded hi to break it, answered, “How should I break it?” and so forth.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

شاه روزی جانب دیوان شتافت

جمله ارکان را در آن دیوان بیافت

One day the King hastened to the Diwán: in the Diwán he found all the courtiers (assembled).

2

گوهری بیرون کشید او مستنیر

پس نهادش زود در کف وزیر

He produced a radiant pearl and immediately put it in the palm of the Vizier.

3

گفت چونست و چه ارزد این گهر

گفت به ارزد ز صد خروار زر

“How about this pearl?” he asked, “and what is it worth?” He replied, “ is worth more than a hundred ass- loads of gold.”

4

گفت بشکن گفت چونش بشکنم

نیک‌خواه مخزن و مالت منم

He said, “Break it!” “How should I break it?” he replied: “I am a well-wisher to thy treasury and riches.

5

چون روا دارم که مثل این گهر

که نیاید در بها گردد هدر

How should I deem it allowable that a priceless pearl like this should go to waste?”

6

گفت شاباش و بدادش خلعتی

گوهر از وی بستد آن شاه و فتی

“Well said!” exclaimed the King and presented him with a dress of honour; the generous King took the pearl from him,

7

کرد ایثار وزیر آن شاه جود

هر لباس و حله کو پوشیده بود

(But) the munificent monarch bestowed on the Vizier every garment and robe that he wore.

8

ساعتیشان کرد مشغول سخن

از قضیه تازه و راز کهن

For a while he engaged them (the courtiers) in conversation concerning new event and old mystery.

9

بعد از آن دادش به دست حاجبی

که چه ارزد این به پیش طالبی

Afterwards he put it (the pearl) into the hand of a chamber lain, saying, “What is it worth to a would-be purchaser?

10

گفت ارزد این به نیمهٔ مملکت

کش نگهدارا خدا از مهلکت

He replied, “It is worth half a kingdom: may God preserve it from destruction!”

11

گفت بشکن گفت ای خورشیدتیغ

بس دریغست این شکستن را دریغ

“Break it,” said he. “O thou whose sword is like the sun he replied, “alas, ‘tis a great pity to break it.

12

قیمتش بگذار بین تاب و لمع

که شدست این نور روز او را تبع

Let alone its value, mark its splendour and brilliancies: this (shining) daylight has become second to it.

13

دست کی جنبد مرا در کسر او

که خزینهٔ شاه را باشم عدو

How should my hand make a movement to break it? How should I be an enemy to the King’s treasure- house?”

14

شاه خلعت داد ادرارش فزود

پس دهان در مدح عقل او گشود

The King gave him a robe of honour and increased his stipend, and then opened his mouth in praise of his (the chamberlain’s) intelligence;

15

بعد یک ساعت به دست میر داد

در را آن امتحان کن باز داد

After a short time he who was making the trial again handed the pearl to the Minister of Justice (Mir-i dád).

16

او همین گفت و همه میران همین

هر یکی را خلعتی داد او ثمین

He said the same, and all the (other) Amirs said the same: he (the King) bestowed a costly robe of honour on every one (of them). .

17

جامگیهاشان همی‌افزود شاه

آن خسیسان را ببرد از ره به جاه

The King was raising their salaries, (but in truth) he brought those base wretches from the Way (of salvation) to the pit (of perdition).

18

این چنین گفتند پنجه شصت امیر

جمله یک یک هم به تقلید وزیر

All the fifty or sixty Amirs, one by one, spoke like this in imitation of the Vizier.

19

گرچه تقلیدست استون جهان

هست رسوا هر مقلد ز امتحان

Though imitation is the pillar of the (present) world, (yet) every imitator is disgraced on being put to the trial.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر بُدش سستیِ نریِ خران

بود او را مردی پیغامبران

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 172 - بیان آنک نَحْنُ قَسَمْنا کی یکی را شهوت و قوت خران دهد و یکی را کیاست و قوت انبیا و فرشتگان بخشد سر ز هوا تافتن از سروریست ترک هوا قوت پیغامبریست تخمهایی کی شهوتی نبود بر آن جز قیامتی نبود

اگلی نظم

ای ایاز اکنون نگویی کین گهر

چند می‌ارزد بدین تاب و هنر

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 174 - رسیدن گوهر از دست به دست آخر دور به ایاز و کیاست ایاز و مقلد ناشدن او ایشان را و مغرور ناشدن او به گال و مال دادن شاه و خلعتها و جامگیها افزون کردن و مدح عقل مخطان کردن به مکر و امتحان که کی روا باشد مقلد را مسلمان داشتن مسلمان باشد اما نادر باشد کی مقلد ازین امتحانها به سلامت بیرون آید کی ثبات بینایان ندارد الا من عصم الله زیرا حق یکیست و آن را ضد بسیار غلط‌افکن و مشابه حق مقلد چون آن ضد را نشناسد از آن رو حق را نشناخته باشد اما حق با آن ناشناخت او چو او را به عنایت نگاه دارد آن ناشناخت او را زیان ندارد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور