صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 60 - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حق‌الف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینه‌ای پیش مرید هم‌چو طوطی دارد و از پس آینه تلقین می‌کند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بی‌منتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش می‌خوانی بی‌اختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثل

بخش 60 - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حق‌الف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینه‌ای پیش مرید هم‌چو طوطی دارد و از پس آینه تلقین می‌کند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بی‌منتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش می‌خوانی بی‌اختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثل

The instruction given by a Shaykh to disciples, or by a prophet to a people, who are unable to receive the Divine lesson and have no familiar acquaintance with God, may be compared with the case of a parrot which has no such acquaintance with the (inward) form of a man, so that it should be able to receive instruction (directly) from him. God most High holds the Shaykh in front of the disciple, as the mirror (is held) in front of the parrot, while He (Himself) dictates from behind the mirror, saying, “Do not move thy tongue to hasten it (the Revelation); it is naught but an inspiration that is inspired (by God).” This is the beginning of an endless problem. When the parrot, which ye call the image, moves its beak in the mirror, the movement is not (made) by its own volition and power: it is the reflexion of the (movement made in) articulation by the parrot outside, which is the learner; not the reflexion of (the movement made by) the Teacher behind the mirror; but the external parrot's articulation is controlled by the Teacher. This, then, is (only) a comparison, not a (complete) similitude.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

طوطیی در آینه می‌بیند او

عکس خود را پیش او آورده رو

A parrot sees its reflexion (image) facing it in the mirror.

2

در پس آیینه آن استا نهان

حرف می‌گوید ادیب خوش‌زبان

The teacher is concealed behind the mirror: that sweet-tongued well-instructed man is talking.

3

طوطیک پنداشته کین گفت پست

گفتن طوطیست که اندر آینه‌ست

The little parrot thinks that these words uttered in low tones are spoken by the parrot in the mirror.

4

پس ز جنس خویش آموزد سخن

بی‌خبر از مکر آن گرگ کهن

Therefore it learns (human) speech from one of its own kind, being unaware of the cunning of that old wolf.

5

از پس آیینه می‌آموزدش

ورنه ناموزد جز از جنس خودش

He is teaching it behind the mirror; otherwise (it would not talk, for) it does not learn except from its congeners.

6

گفت را آموخت زان مرد هنر

لیک از معنی و سرش بی‌خبر

It (really) learned to talk from that accomplished man, but it is ignorant of his meaning and mystery.

7

از بشر بگرفت منطق یک به یک

از بشر جز این چه داند طوطیک

It received speech, word by word, from Man; (but) what should the little parrot know of Man except this?

8

هم‌چنان در آینهٔ جسم ولی

خویش را بیند مردی ممتلی

Similarly, the disciple full (of egoism) sees himself in the mirror of the Shaykh's body.

9

از پس آیینه عقل کل را

کی ببیند وقت گفت و ماجرا

How should he see Universal Reason behind the mirror at the time of speech and discourse?

10

او گمان دارد که می‌گوید بشر

وان اگر سرست و او زان بی‌خبر

He supposes that a man is speaking; and the other (Universal Reason) is a mystery of which he is ignorant.

11

حرف آموزد ولی سر قدیم

او نداند طوطی است او نی ندیم

He learns the words, but the eternal mystery he cannot know, for he is a parrot, not a boon- companion.

12

هم صفیر مرغ آموزند خلق

کین سخن کار دهان افتاد و حلق

Likewise, people learn the note of birds, for this speech (of birds) is an affair of the mouth and throat;

13

لیک از معنی مرغان بی‌خبر

جز سلیمان قرانی خوش‌نظر

But (all are) ignorant of the birds' meaning, except an august Solomon of goodly insight.

14

حرف درویشان بسی آموختند

منبر و محفل بدان افروختند

Many learned the language of (true) dervishes and gave lustre therewith to the pulpit and assembly-place.

15

یا به جز آن حرفشان روزی نبود

یا در آخر رحمت آمد ره نمود

Either nothing was bestowed upon them except those (formal) expressions, or at last (the Divine) mercy came and revealed the (right) way.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یک کنیزک یک خری بر خود فکند

از وفور شهوت و فرط گزند

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 59 - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب

اگلی نظم

آن یکی می‌دید خواب اندر چله

در رهی ماده سگی بد حامله

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 61 - صاحب‌دلی دید سگ حامله در شکم آن سگ‌بچگان بانگ می‌کردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایده‌ها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور