صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 61 - صاحب‌دلی دید سگ حامله در شکم آن سگ‌بچگان بانگ می‌کردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایده‌ها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدی

بخش 61 - صاحب‌دلی دید سگ حامله در شکم آن سگ‌بچگان بانگ می‌کردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایده‌ها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدی

A mystic saw a bitch big with young, in whose womb the young were barking. He remained in amazement, saying, “The reason of a dog's barking is to keep watch (against strangers): to bark in the mother's womb is not (for the purpose of) keeping watch; and, again, barking may be a call for help, or its cause may be a desire for milk, etc.; and there is no such purpose in this case.” When he came to himself, he made supplication to God—and none knoweth the interpretation thereof except Allah. Answer came: “It represents the state of a party who pretend to (spiritual) insight and utter (mystical) sayings without having come forth from the veil (of materiality) and before the eyes of their hearts have been opened. Thence neither to themselves do strength and support accrue, nor to their hearers any guidance and right direction.”

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

آن یکی می‌دید خواب اندر چله

در رهی ماده سگی بد حامله

During a chila (forty days' religious seclusion), a certain man dreamed that he saw a bitch big with young on a road.

2

ناگهان آواز سگ‌بچگان شنید

سگ‌بچه اندر شکم بد ناپدید

Suddenly he heard the cry of puppies: the puppies were in the womb, invisible.

3

بس عجب آمد ورا آن بانگها

سگ‌بچه اندر شکم چون زد ندا

The yelps astonished him exceedingly: (he wondered) how the puppies called out in the womb.

4

سگ‌بچه اندر شکم ناله کنان

هیچ‌کس دیدست این اندر جهان

Puppies howling in the womb—“has any one,” (he thought), “ever seen this in the world?”

5

چون بجست از واقعه آمد به خویش

حیرت او دم به دم می‌گشت بیش

When he sprang up from his dream and came to himself, his perplexity was increasing at every moment.

6

در چله کس نی که گردد عقده حل

جز که درگاه خدا عز و جل

During the chila there was none by whom the knot should be untied except the Presence of God Almighty and Glorious.

7

گفت یا رب زین شکال و گفت و گو

در چله وا مانده‌ام از ذکر تو

He said, “O Lord, on account of this difficulty and debate I am deprived of recollection (dhikr) of Thee during the chila.

8

پر من بگشای تا پران شوم

در حدیقهٔ ذکر و سیبستان شوم

Loose my wings, that I may soar and enter the garden of recollection and the apple-orchard (of gnosis).”

9

آمدش آواز هاتف در زمان

که آن مثالی دان ز لاف جاهلان

At once (in reply) there came to him a mysterious voice, saying, “Know that it is an emblem of the idle talk of the ignorant,

10

کز حجاب و پرده بیرون نامده

چشم بسته بیهده گویان شده

Who, without having come forth from the veil and curtain, (being) blindfold have begun to speak in vain.”

11

بانگ سگ اندر شکم باشد زیان

نه شکارانگیز و نه شب پاسبان

The yelp of the dog in the womb is (useless) loss: (in such a case) he is neither a starter of hunted animals nor a keeper of watch by night.

12

گرگ نادیده که منع او بود

دزد نادیده که دفع او شود

He has not seen the wolf, so as to prevent him; he has not seen the robber, so as to repel him.

13

از حریصی وز هوای سروری

در نظر کند و بلافیدن جری

He (a man of this sort), because of covetousness and desire for eminence, is dull as regards (spiritual) vision and bold in prating.

14

از هوای مشتری و گرم‌دار

بی بصیرت پا نهاده در فشار

From desire for the purchaser and warm admirer, (being) devoid of insight, he begins to talk nonsense.

15

ماه نادیده نشانها می‌دهد

روستایی را بدان کژ می‌نهد

Without having seen the Moon, he gives indications: thereby he perverts (misleads) the (ignorant) countryman.

16

از برای مشتری در وصف ماه

صد نشان نادیده گوید بهر جاه

On account of the purchaser he gives a hundred indications describing the Moon which he has never seen, for the sake of (gaining) power.

17

مشتری کو سود دارد خود یکیست

لیک ایشان را درو ریب و شکیست

There is in truth one Purchaser who is profitable, but concerning Him they (these impostors) have a (great) suspicion and doubt.

18

از هوای مشتری بی‌شکوه

مشتری را باد دادند این گروه

In their desire for the inglorious purchaser, these people have thrown the (real) Purchaser to the winds.

19

مشتری ماست الله اشتری

از غم هر مشتری هین برتر آ

He is our Purchaser—God hath purchased: hark, rise above anxiety for any (other) purchaser.

20

مشتریی جو که جویان توست

عالم آغاز و پایان توست

Seek the Purchaser who is seeking thee, One who knows thy beginning and end.

21

هین مکش هر مشتری را تو به دست

عشق‌بازی با دو معشوقه بدست

Beware, do not try to win every purchaser: ’tis bad to make love to two sweethearts.

22

زو نیابی سود و مایه گر خرد

نبودش خود قیمت عقل و خرد

Thou wilt not get interest or capital from him, if he purchase (thee): in sooth he has not the price for (thy) reason and intellect.

23

نیست او را خود بهای نیم نعل

تو برو عرضه کنی یاقوت و لعل

He has not even the price of half a horseshoe, and thou art offering him (what is precious as) corundum and rubies.

24

حرص کورت کرد و محرومت کند

دیو هم‌چون خویش مرجومت کند

Cupidity hath blinded thee and will deprive thee (of blessedness): the Devil will make thee accursed like himself.

25

هم‌چنانک اصحاب فیل و قوم لوط

کردشان مرجوم چون خود آن سخوط

Just as that wrathful (fiend) made accursed like himself the Fellows of the Elephant and the people of Lot.

26

مشتری را صابران در یافتند

چون سوی هر مشتری نشتافتند

The patient (devout and self-denying) have gained the Purchaser, since they did not hasten towards every purchaser.

27

آنک گردانید رو زان مشتری

بخت و اقبال و بقا شد زو بری

He that averted his face from that Purchaser—fortune and felicity and everlasting life are quit of him.

28

ماند حسرت بر حریصان تا ابد

هم‌چو حال اهل ضروان در حسد

Grief remains for ever (as a doom) on the covetous, as happened to the people of Zarwán in their envy.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

طوطیی در آینه می‌بیند او

عکس خود را پیش او آورده رو

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 60 - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حق‌الف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینه‌ای پیش مرید هم‌چو طوطی دارد و از پس آینه تلقین می‌کند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بی‌منتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش می‌خوانی بی‌اختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثل

اگلی نظم

بود مردی صالحی ربانی‌ای

عقل کامل داشت و پایان دانی‌ای

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 62 - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان می‌داد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن می‌کوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغ‌ها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر می‌دیدند منکر و آن برکت را نمی‌دیدند هم‌چون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور