صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر چهارم
  4. »بخش 119 - عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسل

بخش 119 - عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسل

How the king brought his son a bride for fear of his race coming to an end.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

پس عروسی خواست باید بهر او

تا نماید زین تزوج نسل رو

(The king said to himself), “It is necessary, then, to seek a bride for him, that from this marriage offspring may appear,

2

گر رود سوی فنا این باز باز

فرخ او گردد ز بعد باز باز

(So that) if this falcon (my son) return to the state of mortality his young may become a falcon after (the death of) the falcon,

3

صورت او باز گر زینجا رود

معنی او در ولد باقی بود

(And that) if the form of this falcon go from here, his inward meaning may endure in his son.

4

بهر این فرمود آن شاه نبیه

مصطفی که الولد سر ابیه

On account of this, that renowned (spiritual) king, Mustafá (Mohammed), said, ‘The son is the marrow of his father.’

5

بهر این معنی همه خلق از شغف

می‌بیاموزند طفلان را حرف

For this reason all people, (being moved) by heartfelt love, teach their children (their own) trades,

6

تا بماند آن معانی در جهان

چون شود آن قالب ایشان نهان

To the end that these inward meanings may remain in the world when that body of theirs becomes hidden.

7

حق به حکمت حرصشان دادست جد

بهر رشد هر صغیر مستعد

God in His wisdom has given them intense desire for the right guidance of every little one capable (of learning).

8

من هم از بهر دوام نسل خویش

جفت خواهم پور خود را خوب کیش

I too, for the purpose of (ensuring) the continuance of my race, will seek for my son a wife of good principles.

9

دختری خواهم ز نسل صالحی

نی ز نسل پادشاهی کالحی

I will seek a girl who is the offspring of a righteous man, not the offspring of a stern-visaged king.”

10

شاه خود این صالحست آزاد اوست

نی اسیر حرص فرجست و گلوست

This righteous man is himself a king, he is free, he is not the prisoner of lust and gluttony.

11

مر اسیران را لقب کردند شاه

عکس چون کافور نام آن سیاه

They (the people) have given (those) prisoners the title of “king” by inversion, just as Káfúr (Camphor) is the name of that negro.

12

شد مفازه بادیهٔ خون‌خوار نام

نیکبخت آن پیس را کردند عام

The blood-drinking (deadly) wilderness is named mafáza (place of safety); the vulgar call the leper Níkbakht (Fortunatus).

13

بر اسیر شهوت و حرص و امل

بر نوشته میر یا صدر اجل

They have described the prisoner of lust and anger and ambition by the name of Mír or Sadr-i ajall (most honourable prince).

14

آن اسیران اجل را عام داد

نام امیران اجل اندر بلاد

To those prisoners of Doom (asírán-i ajal) the vulgar in (all) the lands have given the title of “most honourable Amírs” (amírán-i ajall).

15

صدر خوانندش که در صف نعال

جان او پستست یعنی جاه و مال

They call high-placed (Sadr) him whose soul is (placed) low in the vestibule, that is to say, (worldly) power and riches.

16

شاه چون با زاهدی خویشی گزید

این خبر در گوش خاتونان رسید

When the king chose (matrimonial) relationship with an ascetic, this news came to the ears of (his) ladies.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پادشاهی داشت یک برنا پسر

باطن و ظاهر مزین از هنر

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 118 - حکایت آن پادشاه‌زاده کی پادشاهی حقیقی به وی روی نمود یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ  أُمِّهِ وَ أَبیهِ نقد وقت او شد پادشاهی این خاک تودهٔ کودک طبعان کی قلعه گیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندگی قلعه مراست کودکان دیگر بر وی رشک برند کی التُّرابُ رَبیعُ الصِّبْیانِ آن پادشاه‌زاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون می‌گویم زر و اطلس و اکسون نمی‌گویم من ازین اکسون رستم یکسون رفتم و آتیناه الحکم صبیا ارشاد حق را مرور سالها حاجت نیست در قدرت کن فیکون هیچ کس سخن قابلیت نگوید

اگلی نظم

مادر شه‌زاده گفت از نقص عقل

شرط کفویت بود در عقل نقل

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 120 - اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور