صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر سوم
  4. »بخش 165 - در آمدن حمزه رضی الله عنه در جنگ بی زره

بخش 165 - در آمدن حمزه رضی الله عنه در جنگ بی زره

How Hamza, may God be well-pleased with him, came to battle without a coat of mail.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

اندر آخر حمزه چون در صف شدی

بی زره سرمست در غزو آمدی

Whenever at the end (of his life) Hamza went into the ranks (on the battlefield), he would enter the fray (like one) intoxicated, without a coat of mail.

2

سینه باز و تن برهنه پیش پیش

در فکندی در صف شمشیر خویش

Advancing with open breast and naked body, he would throw himself into the sword- bearing ranks.

3

خلق پرسیدند کای عم رسول

ای هزبر صف‌شکن شاه فحول

The people asked him, saying, “O uncle of the Prophet, O Lion that breakest the ranks (of the foemen), O prince of the champions,

4

نه تو لا تلقوا بایدیکم الی

تهلکه خواندی ز پیغام خدا

Hast not thou read in the Message of God (the Qur’án) ‘Do not cast yourselves with your own hands into destruction’?

5

پس چرا تو خویش را در تهلکه

می در اندازی چنین در معرکه

Then why art thou casting thyself thus into destruction on the field of battle?

6

چون جوان بودی و زفت و سخت‌زه

تو نمی‌رفتی سوی صف بی زره

When thou wert young and robust and strongly-knit, thou didst not go into the battle-line without a coat of mail.

7

چون شدی پیر و ضعیف و منحنی

پرده‌های لا ابالی می‌زنی

Now that thou hast become old and infirm and bent, thou art knocking at the curtains (doors) of recklessness,

8

لا ابالی‌وار با تیغ و سنان

می‌نمایی دار و گیر و امتحان

And with sword and spear, like one who recks of naught, thou art grappling and struggling and making trial (of thyself).

9

تیغ حرمت می‌ندارد پیر را

کی بود تمییز تیغ و تیر را

The sword hath no respect for the old: how should sword and arrow possess discernment?”

10

زین نسق غمخوارگان بی‌خبر

پند می‌دادند او را از غیر

In this manner were the ignorant sympathisers giving him counsel zealously.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن زنی هر سال زاییدی پسر

بیش از شش مه نبودی عمرور

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 164 - حکایت آن زنی کی فرزندش نمی‌زیست بنالید جواب آمد کی آن عوض ریاضت تست و به جای جهاد مجاهدانست ترا

اگلی نظم

گفت حمزه چونک بودم من جوان

مرگ می‌دیدم وداع این جهان

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 166 - جواب حمزه مر خلق را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور