صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 85 - تعجیل فرمودن پادشاه ایاز را کی زود این حکم را به فیصل رسان و منتظر مدار و ‌«ایام بیننا‌» مگو کی ‌«الانتظار موت الاحمر‌»‌، و جواب گفتن ایاز شاه را

بخش 85 - تعجیل فرمودن پادشاه ایاز را کی زود این حکم را به فیصل رسان و منتظر مدار و ‌«ایام بیننا‌» مگو کی ‌«الانتظار موت الاحمر‌»‌، و جواب گفتن ایاز شاه را

How the King bade Ayáz make haste, saying, “Give judgement and bring the matter to decision immediately, and do not keep them waiting or say, ‘We shall meet after some days,’ for expectation is the red death”; and how Ayáz answered the King.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

گفت ای شه جملگی فرمان تراست

با وجود آفتاب اختر فناست

He said, “O King, the command belongs entirely to thee: when the sun is there, the star is naughted.

2

زهره کی بود یا عطارد یا شهاب

کو برون آید به پیش آفتاب

Who is Venus or Mercury or a meteor that they should come forth in the presence of the sun?

3

گر ز دلق و پوستین بگذشتمی

کی چنین تخم ملامت کشتمی

If I had omitted (to look at) the cloak and sheepskin, how should I have sown such seeds of blame?

4

قفل کردن بر در حجره چه بود

در میان صد خیالیی حسود

What was the (use of) putting a lock on the door of the chamber amidst a hundred envious persons addicted to false imagination?

5

دست در کرده درون آب جو

هر یکی زیشان کلوخ خشک‌جو

Every one of them, having put his hand into the river-water, seeks (to find there) a dry sod.

6

پس کلوخ خشک در جو کی بود

ماهی‌یی با آب عاصی کی شود

How, then, should there be a dry sod in the river? How should a fish become disobedient to the sea?

7

بر من مسکین جفا دارند ظن

که وفا را شرم می‌آید ز من

They impute iniquity to poor me, before whom loyalty (itself) is ashamed.”

8

گر نبودی زحمت نامحرمی

چند حرفی از وفا واگفتمی

Were it not for the trouble caused by a person unfamiliar (with my meaning), I would have spoken a few words concerning loyalty;

9

چون جهانی شبهت و اشکال‌جوست

حرف می‌رانیم ما بیرون پوست

(But) since a world (multitude of people) is seeking (to raise) doubt and difficulty, we will let the discourse run beyond the skin.

10

گر تو خود را بشکنی مغزی شوی

داستان مغز نغزی بشنوی

If you break your (material) self, you will become a kernel and will hear the tale of a goodly kernel.

11

جوز را در پوستها آوازهاست

مغز و روغن را خود آوازی کجاست

The voices of walnuts are in their skins (shells): where, indeed, is any voice in the kernel and the oil?

12

دارد آوازی نه اندر خورد گوش

هست آوازش نهان در گوش نوش

It (the kernel) has a voice, (but one that is) not suited to the (bodily) ear: its voice is hidden in the ear of ecstasy.

13

گرنه خوش‌آوازی مغزی بود

ژغژغ آواز قشری کی شنود

Were it not for the sweetness of a kernel's voice, who would listen to the rattling voice of a walnut-shell?

14

ژغژغ آن زان تحمل می‌کنی

تا که خاموشانه بر مغزی زنی

You endure the rattling of it (only) in order that you may silently come into touch with a kernel.

15

چند گاهی بی‌لب و بی‌گوش شو

وانگهان چون لب حریف نوش شو

Be without lip and without ear for a while, and then, like the lip, be the companion of honey.

16

چند گفتی نظم و نثر و راز فاش

خواجه یک روز امتحان کن گنگ باش

How long have you been uttering poetry and prose and (proclaiming) mysteries! O master, try the experiment and, for one day, be dumb!

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کن میان مجرمان حکم ای ایاز

ای ایاز پاک با صد احتراز

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 84 - فرمودن شاه ایاز را کی اختیار کن از عفو و مکافات کی از عدل و لطف هر چه کنی اینجا صوابست و در هر یکی مصلحتهاست کی در عدل هزار لطف هست درج و لکم فی القصاص حیوة آنکس کی کراهت می‌دارد قصاص را درین یک حیات قاتل نظر می‌کند و در صد هزار حیات کی معصوم و محقون خواهند شدن در حصن بیم سیاست نمی‌نگرد

اگلی نظم

چند پختی تلخ و تیز و شورگز

این یکی بار امتحان شیرین بپز

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 86 - حکایت در تقریر این سخن کی چندین گاه گفت ذکر را آزمودیم مدتی صبر و خاموشی را بیازماییم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور