صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 92 - باز خواندن شه‌زاده نصوح را از بهر دلاکی بعد از استحکام توبه و قبول توبه و بهانه کردن او و دفع گفتن

بخش 92 - باز خواندن شه‌زاده نصوح را از بهر دلاکی بعد از استحکام توبه و قبول توبه و بهانه کردن او و دفع گفتن

How the princess again invited Nasúh to shampoo her, after his repentance had taken firm hold and was accepted (by God), and how he made an excuse and refused to comply.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

بعد از آن آمد کسی کز مرحمت

دختر سلطان ما می‌خواندت

Afterwards some one came (to Nasúh), saying, “The daughter of our sovereign graciously invites thee.

2

دختر شاهت همی‌خواند بیا

تا سرش شویی کنون ای پارسا

The King's daughter invites thee: come and wash her head now, O devout one.

3

جز تو دلاکی نمی‌خواهد دلش

که بمالد یا بشوید با گلش

Her heart desires no shampooer except thee to massage her or wash her with clay.”

4

گفت رو رو دست من بی‌کار شد

وین نصوح تو کنون بیمار شد

He answered, “Begone, begone! My hand is not in practice, and thy (friend) Nasúh is now fallen sick.

5

رو کسی دیگر بجو اشتاب و تفت

که مرا والله دست از کار رفت

Go, look for some one else hastily and speedily, for by God my hand has gone out of business.”

6

با دل خود گفت کز حد رفت جرم

از دل من کی رود آن ترس و گرم

(Then) he said to himself, “My sin passed beyond (all) bounds: how should that terror and anguish (ever) go from my mind?

7

من بمردم یک ره و باز آمدم

من چشیدم تلخی مرگ و عدم

I died (to self) once (and for all), and (then) I came back (to spiritual life): I tasted the bitterness of death and non-existence.

8

توبه‌ای کردم حقیقت با خدا

نشکنم تا جان شدن از تن جدا

I have turned to God with real repentance: I will not break (that vow) till my soul shall be parted from my body.

9

بعد آن محنت کرا بار دگر

پا رود سوی خطر الا که خر

After such a tribulation, whose foot should move towards danger a second time, unless it be (the foot of) an ass?”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بعد از آن خوفی هلاک جان بده

مژده‌ها آمد که اینک گم شده

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 91 - یافته شدن گوهر و حلالی خواستن حاجبکان و کنیزکانِ شاه‌زاده از نصوح

اگلی نظم

گازری بود و مر او را یک خری

پشت ریش اشکم تهی و لاغری

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 93 - حکایت در بیان آنک کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید در خسارت ابد افتد چون توبهٔ او را ثباتی و قوتی و حلاوتی و قبولی مدد نرسد چون درخت بی‌بیخ هر روز زردتر و خشک‌تر نعوذ بالله

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور