صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر سوم
  4. »بخش 141 - قصه عشق صوفی بر سفرهٔ تهی

بخش 141 - قصه عشق صوفی بر سفرهٔ تهی

Story of the Súfí's being enamoured of the empty food-wallet.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

صوفیی بر میخ روزی سفره دید

چرخ می‌زد جامه‌ها را می‌درید

One day a Súfí espied a food-wallet (hanging) on a nail: he began to whirl and rend his garments,

2

بانگ می‌زد نک نوای بی‌نوا

قحطها و دردها را نک دوا

Crying, “Lo, the food of the foodless! Lo, the remedy for famines and pangs (of hunger)!”

3

چونک دود و شور او بسیار شد

هر که صوفی بود با او یار شد

When his smoke and tumult (his ecstasy) waxed great, every one that was a Súfí joined him (imitated his behaviour).

4

کخ‌کخی و های و هویی می‌زدند

تای چندی مست و بی‌خود می‌شدند

They were shouting and shrieking: several were becoming intoxicated and beside themselves.

5

بوالفضولی گفت صوفی را که چیست

سفره‌ای آویخته وز نان تهیست

An idle busybody said to the Súfí, “What is the matter? (Only) a food-wallet hung (on a nail), and it is empty of bread!”

6

گفت رو رو نقش بی‌معنیستی

تو بجو هستی که عاشق نیستی

He (the Súfí) said, “Begone, begone! Thou art a (mere) form without spirit: do thou seek existence (not non-existence), for thou art no lover.”

7

عشق نان بی نان غذای عاشق است

بند هستی نیست هر کو صادقست

The lover's food is love of the bread, without (the existence of) the bread: no one that is sincere (in his love) is in thrall to existence.

8

عاشقان را کار نبود با وجود

عاشقان را هست بی سرمایه سود

Lovers have naught to do with existence: lovers have the interest without (having) the capital.

9

بال نه و گرد عالم می‌پرند

دست نه و گو ز میدان می‌برند

They have no wings, and (yet) they fly round the world; they have no hands, and (yet) they carry off the ball from the polo-field.

10

آن فقیری کو ز معنی بوی یافت

دست ببریده همی زنبیل بافت

That dervish who scented (perceived) Reality used to weave baskets though his hand had been cut off.

11

عاشقان اندر عدم خیمه زدند

چون عدم یک‌رنگ و نفس واحدند

Lovers have pitched their tents in non-existence: they are of one colour (quality) and one essence, like non-existence.

12

شیرخواره کی شناسد ذوق لوت

مر پری را بوی باشد لوت و پوت

How should the sucking babe know the taste of viands? To the Jinní scent is meat and drink.

13

آدمی کی بو برد از بوی او

چونک خوی اوست ضد خوی او

How shall a human being scent (perceive) his (the Jinní's) scent, inasmuch as his (the man's) nature is contrary to his (the Jinní's) nature?

14

یابد از بو آن پری بوی‌کش

تو نیابی آن ز صد من لوت خوش

That scent-inhaling Jinní gains from the scent (a great delight): thou wilt not gain that (delight) from a hundred maunds of sweet dainties.

15

پیش قبطی خون بود آن آب نیل

آب باشد پیش سبطی جمیل

To the Copt the water of the Nile is blood; to the goodly Israelite it is water.

16

جاده باشد بحر ز اسرائیلیان

غرقه گه باشد ز فرعون عوان

By the Israelites the sea is (made) a highway; by the ruffian Pharaoh it is (made) a drowning- place.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آنچنانک حق ز گوشت و استخوان

از شهان باب صغیری ساخت هان

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 140 - بیان آنک حق تعالی صورت ملوک را سبب مسخر کردن جباران کی مسخر حق نباشند ساخته است چنانک موسی علیه السلام باب صغیر ساخت بر ربض قدس جهت رکوع جباران بنی اسرائیل وقت در آمدن کی ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطة

اگلی نظم

آنچ یعقوب از رخ یوسف بدید

خاص او بد آن به اخوان کی رسید

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 142 - مخصوص بودن یعقوب علیه السلام به چشیدن جام حق از روی یوسف و کشیدن بوی حق از بوی یوسف و حرمان برادران و غیر هم ازین هر دو

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور