صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر سوم
  4. »بخش 178 - قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان را

بخش 178 - قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان را

Story of the Sadr-i Jahán's Wakíl (minister), who fell under suspicion and fled from Bukhárá in fear of his life; then love drew him back irresistibly, for the matter of life is of small account to lovers.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

در بخارا بندهٔ صدر جهان

متهم شد گشت از صدرش نهان

In Bukhárá the servant of the Sadr-i Jahán incurred suspicion and hid from his Sadr (prince).

2

مدت ده سال سرگردان بگشت

گه خراسان گه کهستان گاه دشت

During ten years he roamed distractedly, now in Khurásán, now in the mountain-land, now in the desert.

3

از پس ده سال او از اشتیاق

گشت بی‌طاقت ز ایام فراق

After ten years, through longing he became unable to endure the days of separation (from his beloved).

4

گفت تاب فرقتم زین پس نماند

صبر کی داند خلاعت را نشاند

He said, “Henceforth I cannot bear to be parted (from him) any more: how can patience allay (the lover's) state of abandonment?”

5

از فراق این خاکها شوره بود

آب زرد و گنده و تیره شود

From separation these soils are nitrous (barren), and water becomes yellow and stinking and dark;

6

باد جان‌افزا وخم گردد وبا

آتشی خاکستری گردد هبا

The life-increasing wind (air) becomes unhealthy and pestilential; a fire turns to ashes and dust.

7

باغ چون جنت شود دار المرض

زرد و ریزان برگ او اندر حرض

The orchard which resembled Paradise becomes the abode of disease, (with) its leaves yellow and dropping in decay.

8

عقل دراک از فراق دوستان

همچو تیرانداز اشکسته کمان

The penetrating intellect, through separation from its friends, (becomes) like an archer whose bow is broken.

9

دوزخ از فرقت چنان سوزان شدست

پیر از فرقت چنان لرزان شدست

From separation Hell has become so burning; from separation the old man has become so trembling.

10

گر بگویم از فراق چون شرار

تا قیامت یک بود از صد هزار

If I should speak of separation, (which is) like sparks of fire, till the Resurrection, ’twould be (only) one (part) out of a hundred thousand.

11

پس ز شرح سوز او کم زن نفس

رب سلم رب سلم گوی و بس

Therefore do not breathe (a word) in description of its burning: say only “Lord, save (me)! Lord, save (me)!”

12

هرچه از وی شاد گردی در جهان

از فراق او بیندیش آن زمان

Everything by which you are rejoiced in the world—think at that time of the parting from it.

13

زانچه گشتی شاد بس کس شاد شد

آخر از وی جست و همچون باد شد

Many a one has been gladdened by what made you glad: at last it escaped from him and became even as wind.

14

از تو هم بجهد تو دل بر وی منه

پیش از آن کو بجهد از وی تو بجه

It will escape from you also: set not your heart upon it. Do you yourself escape from it before it escapes (from you).

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گفت قایل در جهان درویش نیست

ور بود درویش آن درویش نیست

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 177 - مسلهٔ فنا و بقای درویش

اگلی نظم

همچو مریم گوی پیش از فوت ملک

نقش را کالعوذ بالرحمن منک

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 179 - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور