صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر دوم
  4. »بخش 60 - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار را

بخش 60 - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار را

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
گفت پیغامبر مر آن بیمار را
چون عیادت کرد یار زار را
22
که مگر نوعی دعایی کرده‌ای
از جهالت زهربایی خورده‌ای
33
یاد آور چه دعا می‌گفته‌ای
چون ز مکر نفس می‌آشفته‌ای
44
گفت یادم نیست الا همتی
دار با من یادم آید ساعتی
55
از حضور نوربخش مصطفی
پیش خاطر آمد او را آن دعا
66
تافت زان روزن که از دل تا دلست
روشنی که فرق حق و باطلست
77
گفت اینک یادم آمد ای رسول
آن دعا که گفته‌ام من بوالفضول
88
چون گرفتار گنه می‌آمدم
غرقه دست اندر حشایش می‌زدم
99
از تو تهدید و وعیدی می‌رسید
مجرمان را از عذاب بس شدید
1010
مضطرب می‌گشتم و چاره نبود
بند محکم بود و قفل ناگشود
1111
نی مقام صبر و نی راه گریز
نی امید توبه نی جای ستیز
1212
من چو هاروت و چو ماروت از حزن
آه می‌کردم که ای خلاق من
1313
از خطر هاروت و ماروت آشکار
چاه بابل را بکردند اختیار
1414
تا عذاب آخرت اینجا کشند
گربزند و عاقل و ساحروشند
1515
نیک کردند و بجای خویش بود
سهل‌تر باشد ز آتش رنج دود
1616
حد ندارد وصف رنج آن جهان
سهل باشد رنج دنیا پیش آن
1717
ای خنک آن کو جهادی می‌کند
بر بدن زجری و دادی می‌کند
1818
تا ز رنج آن جهانی وا رهد
بر خود این رنج عبادت می‌نهد
1919
من همی‌گفتم که یا رب آن عذاب
هم درین عالم بران بر من شتاب
2020
تا در آن عالم فراغت باشدم
در چنین درخواست حلقه می‌زدم
2121
این چنین رنجوریی پیدام شد
جان من از رنج بی آرام شد
2222
مانده‌ام از ذکر و از اوراد خود
بی‌خبر گشتم ز خویش و نیک و بد
2323
گر نمی‌دیدم کنون من روی تو
ای خجسته وی مبارک بوی تو
2424
می‌شدم از بند من یکبارگی
کردیم شاهانه این غمخوارگی
2525
گفت هی هی این دعا دیگر مکن
بر مکن تو خویش را از بیخ و بن
2626
تو چه طاقت داری ای مور نژند
که نهد بر تو چنان کوه بلند
2727
گفت توبه کردم ای سلطان که من
از سر جلدی نلافم هیچ فن
2828
این جهان تیه ست و تو موسی و ما
از گنه در تیه مانده مبتلا
2929
قوم موسی راه می‌پیموده‌اند
آخر اندر گام اول بوده‌اند
3030
سالها ره می‌رویم و در اخیر
همچنان در منزل اول اسیر
3131
گر دل موسی ز ما راضی بدی
تیه را راه و کران پیدا شدی
3232
ور بکل بیزار بودی او ز ما
کی رسیدی خوانمان هیچ از سما
3333
کی ز سنگی چشمه‌ها جوشان شدی
در بیابان‌مان امان جان شدی
3434
بل به جای خوان خود آتش آمدی
اندرین منزل لهب بر ما زدی
3535
چون دو دل شد موسی اندر کار ما
گاه خصم ماست و گاهی یار ما
3636
خشمش آتش می‌زند در رخت ما
حلم او رد می‌کند تیر بلا
3737
کی بود که حلم گردد خشم نیز
نیست این نادر ز لطفت ای عزیز
3838
مدح حاضر وحشتست از بهر این
نام موسی می‌برم قاصد چنین
3939
ورنه موسی کی روا دارد که من
پیش تو یاد آورم از هیچ تن
4040
عهد ما بشکست صد بار و هزار
عهد تو چون کوه ثابت بر قرار
4141
عهد ما کاه و به هر بادی زبون
عهد تو کوه و ز صد کُه هم فزون
4242
حق آن قوت که بر تلوین ما
رحمتی کن ای امیر لونها
4343
خویش را دیدیم و رسوایی خویش
امتحان ما مکن ای شاه بیش
4444
تا فضیحتهای دیگر را نهان
کرده باشی ای کریم مستعان
4545
بی‌حدی تو در جمال و در کمال
در کژی ما بی‌حدیم و در ضلال
4646
بی حدی خویش بگمار ای کریم
بر کژی بی حد مشتی لئیم
4747
هین که از تقطیع ما یک تار ماند
مصر بودیم و یکی دیوار ماند
4848
البقیه البقیه ای خدیو
تا نگردد شاد کلی جان دیو
4949
بهر ما نی بهر آن لطف نخست
که تو کردی گمرهان را باز جست
5050
چون نمودی قدرتت بنمای رحم
ای نهاده رحمها در لحم و شحم
5151
این دعا گر خشم افزاید تو را
تو دعا تعلیم فرما مهترا
5252
آنچنان کآدم بیفتاد از بهشت
رجعتش دادی که رست از دیو زشت
5353
دیو کی بود کو ز آدم بگذرد
بر چنین نطعی ازو بازی بَرد
5454
در حقیقت نفع آدم شد همه
لعنت حاسد شده آن دمدمه
5555
بازیی دید و دو صد بازی ندید
پس ستون خانهٔ خود را برید
5656
آتشی زد شب بکشت دیگران
باد آتش را بکشت او بران
5757
چشم‌بندی بود لعنت دیو را
تا زیان خصم دید آن ریو را
5858
خود زیان جان او شد ریو او
گویی آدم بود دیو دیو او
5959
لعنت این باشد که کژبینش کند
حاسد و خودبین و پر کینش کند
6060
تا نداند که هر آنک کرد بد
عاقبت باز آید و بر وی زند
6161
جمله فرزین‌بندها بیند بعکس
مات بر وی گردد و نقصان و وکس
6262
زانک گر او هیچ بیند خویش را
مهلک و ناسور بیند ریش را
6363
درد خیزد زین چنین دیدن درون
درد او را از حجاب آرد برون
6464
تا نگیرد مادران را درد زه
طفل در زادن نیابد هیچ ره
6565
این امانت در دل و دل حامله‌ست
این نصیحتها مثال قابله‌ست
6666
قابله گوید که زن را درد نیست
درد باید درد کودک را رهیست
6767
آنک او بی‌درد باشد ره‌زنست
زانک بی‌دردی انا الحق گفتنست
6868
آن انا بی وقت گفتن لعنتست
آن انا در وقت گفتن رحمتست
6969
آن انا منصور رحمت شد یقین
آن انا فرعون لعنت شد ببین
7070
لاجرم هر مرغ بی‌هنگام را
سر بریدن واجبست اعلام را
7171
سر بریدن چیست کشتن نفس را
در جهاد و ترک گفتن تفس را
7272
آنچنانک نیش کزدم بر کنی
تا که یابد او ز کشتن ایمنی
7373
بر کنی دندان پر زهری ز مار
تا رهد مار از بلای سنگسار
7474
هیچ نکشد نفس را جز ظل پیر
دامن آن نفس‌کش را سخت گیر
7575
چون بگیری سخت آن توفیق هوست
در تو هر قوت که آید جذب اوست
7676
ما رمیت اذ رمیت راست دان
هر چه کارد جان بود از جان جان
7777
دست گیرنده ویست و بردبار
دم بدم آن دم ازو اومید دار
7878
نیست غم گر دیر بی او مانده‌ای
دیرگیر و سخت‌گیرش خوانده‌ای
7979
دیر گیرد سخت گیرد رحمتش
یک دمت غایب ندارد حضرتش
8080
ور تو خواهی شرح این وصل و ولا
از سر اندیشه می‌خوان والضحی
8181
ور تو گویی هم بدیها از ویست
لیک آن نقصان فضل او کیست
8282
آن بدی دادن کمال اوست هم
من مثالی گویمت ای محتشم
8383
کرد نقاشی دو گونه نقشها
نقشهای صاف و نقشی بی صفا
8484
نقش یوسف کرد و حور خوش‌سرشت
نقش عفریتان و ابلیسان زشت
8585
هر دو گونه نقش استادی اوست
زشتی او نیست آن رادی اوست
8686
زشت را در غایت زشتی کند
جمله زشتیها به گردش بر تند
8787
تا کمال دانشش پیدا شود
منکر استادیش رسوا شود
8888
ور نداند زشت کردن ناقص است
زین سبب خلاق گبر و مخلص است
8989
پس ازین رو کفر و ایمان شاهدند
بر خداوندیش و هر دو ساجدند
9090
لیک مؤمن دان که طوعا ساجدست
زانک جویای رضا و قاصدست
9191
هست کرها گبر هم یزدان‌پرست
لیک قصد او مرادی دیگرست
9292
قلعهٔ سلطان عمارت می‌کند
لیک دعوی امارت می‌کند
9393
گشته یاغی تا که ملک او بود
عاقبت خود قلعه سلطانی شود
9494
مؤمن آن قلعه برای پادشاه
می‌کند معمور نه از بهر جاه
9595
زشت گوید ای شه زشت‌آفرین
قادری بر خوب و بر زشت مهین
9696
خوب گوید ای شه حسن و بها
پاک گردانیدیم از عیبها
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گفت آن طالب که آخر یک نفس

ای سواره بر نی این سو ران فرس

رومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 59 - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلوم‌تر گردد

اگلی نظم

گفت پیغامبر مر آن بیمار را

این بگو کای سهل‌کن دشوار را

رومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 61 - وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنش

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00