صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر ششم
  4. »بخش 70 - حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سره

بخش 70 - حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سره

Story of the disciple of Shaykh (Abú) Hasan Kharraqání, may God sanctify his spirit!

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

رفت درویشی ز شهر طالقان

بهر صیت بوالحسین خارقان

A dervish went from the town of Tálaqán because of the fame of Abu ’l- Husayn of Kháraqán.

2

کوه‌ها ببرید و وادی دراز

بهر دید شیخ با صدق و نیاز

He traversed the mountains and the long valley to visit the Shaykh who was endowed with sincerity and fervent supplication.

3

آنچ در ره دید از رنج و ستم

گرچه در خوردست کوته می‌کنم

Although the afflictions and injuries which he suffered on the road are deserving (of mention), I will abridge (the story).

4

چون به مقصد آمد از ره آن جوان

خانهٔ آن شاه را جست او نشان

When the young man reached the end of his journey, he asked to be directed to the house of that (spiritual) king.

5

چون به صد حرمت بزد حلقهٔ درش

زن برون کرد از در خانه سرش

As soon as he knocked at his door with a hundred reverences, the (Shaykh's) wife put forth her head from the door of the house,

6

که چه می‌خواهی بگو ای ذوالکرم

گفت بر قصد زیارت آمدم

Saying, “What do you want? Tell (me), kind sir.” He replied, “I have come with the intention of paying a visit (to the Shaykh).”

7

خنده‌ای زد زن که خه‌خه ریش بین

این سفر‌گیری و این تشویش بین

The wife gave a (loud) laugh. “Ha, ha,” she exclaimed, “look at your beard, look at this undertaking of a journey and (all) this trouble!

8

خود ترا کاری نبود آن جایگاه

که به بیهوده کنی این عزم راه

Was there nothing for you to do in the place (where you come from), that you should idly set out upon this expedition?

9

اشتهای گول‌گردی آمدت

یا ملولی وطن غالب شدت

Did you feel a craving to indulge in foolish sight-seeing, or were you overcome by disgust with your home?

10

یا مگر دیوت دو شاخه بر نهاد

بر تو وسواس سفر را در گشاد

Or, perchance, the Devil laid on you a two-forked barnacle and let loose upon you the temptation to travel.”

11

گفت نا‌فرجام و فحش و دمدمه

من نتانم باز گفتن آن همه

She uttered unseemly and foul and silly words: I cannot relate all of them.

12

از مثل وز ریش‌خند بی‌حساب

آن مرید افتاد از غم در نشیب

The disciple was thrown into a painful state of dejection by her parables and countless mockeries.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چونک رقعهٔ گنج پر آشوب را

شه مسلم داشت آن مکروب را

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 69 - باز دادن شاه گنج‌نامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم

اگلی نظم

اشکش از دیده بجست و گفت او

با همه آن شاه شیرین‌نام کو

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 71 - پرسیدن آن وارد از حرم شیخ کی شیخ کجاست کجا جوییم و جواب نافرجام گفتن حرم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور