صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر چهارم
  4. »بخش 7 - معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن کی ان کید کن عظیم

بخش 7 - معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن کی ان کید کن عظیم

How the wife, for the sake of imposition, hid the beloved one under her chádar and offered a false excuse, “for verily, great is the cunning of you (women).”

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
چادر خود را برو افکند زود
مرد را زن ساخت و در را بر گشود

She quickly threw her chádar upon him: she made the man a woman and opened the door.

22
زیر چادر مرد رسوا و عیان
سخت پیدا چون شتر بر نردبان

Beneath the chádar the man was exposed to view and clearly seen—very conspicuous, like a camel on a staircase.

33
گفت خاتونیست از اعیان شهر
مر ورا از مال و اقبالست بهر

She said, ‘’Tis a lady, one of the notables of the town: she has her share of wealth and fortune.

44
در ببستم تا کسی بیگانه‌ای
در نیاید زود نادانانه‌ای

I bolted the door, lest any stranger should come in suddenly unawares.’

55
گفت صوفی چیستش هین خدمتی
تا بر آرم بی‌سپاس و منتی

The Súfí said, ‘Oh, what service is there (to be done) for her, that I may perform it

66
گفت میلش خویشی و پیوستگیست
نیک خاتونیست حق داند که کیست

without (expecting) any thanks or favour (in return)?’

77
خواست دختر را ببیند زیر دست
اتفاقا دختر اندر مکتبست

She (the wife) said, ‘Her desire is kinship and alliance (with us): she is an excellent lady, God knows who she is.

88
باز گفت ار آرد باشد یا سبوس
می‌کنم او را به جان و دل عروس

She wished to see our daughter privily; (but) as it happens, the girl is at school; (So) then she said, Whether she (the daughter) be flour or bran, with (all my) soul and heart I will make her (my son's) bride.

99
یک پسر دارد که اندر شهر نیست
خوب و زیرک چابک و مکسب کنیست

She has a son, who is not in the town: he is handsome and clever, an active lad and one that earns a living.’

1010
گفت صوفی ما فقیر و زار و کم
قوم خاتون مال‌دار و محتشم

The Súfí said, ‘We are poor and wretched and inferior (in station); this lady's family are rich and respected.

1111
کی بود این کفو ایشان در زواج
یک در از چوب و دری دیگر ز عاج

How should this (girl) be an equal match for them in marriage?—one folding door of wood and another of ivory!

1212
کفو باید هر دو جفت اندر نکاح
ورنه تنگ آید نماند ارتیاح

In wedlock both the partners must be equal, otherwise it will pinch, and (their) happiness will not endure.’

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صوفیی آمد به سوی خانه روز

خانه یک در بود و زن با کفش‌دوز

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 6 - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانه‌ای بگرفت

اگلی نظم

گفت گفتم من چنین عذری و او

گفت نه من نیستم اسباب جو

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 8 - گفتن زن کی او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاحست و جواب گفتن صوفی این را سرپوشیده

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00