صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 92 - رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر

بخش 92 - رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
بس دراز است این‌، حدیث خواجه گو
تا چه شد احوال آن مرد نکو

This (discourse) is very long. Tell the story of the merchant, that we may see what happened to that good man.

22
خواجه اندر آتش و درد و حنین
صد پراکنده همی‌گفت این چنین

The merchant in fire (burning grief) and anguish and yearning was uttering a hundred distracted phrases like this,

33
گه تناقض گاه ناز و گه نیاز
گاه سودای حقیقت گه مجاز

Now self-contradiction, now disdain, now supplication, now passion for reality, now metaphor (unreality).

44
مرد غرقه گشته جانی می‌کند
دست را در هر گیاهی می‌زند

The drowning man suffers an agony of soul and clutches at every straw.

55
تا کدامش دست گیرد در خطر
دست و پایی می‌زند از بیم سر

For fear of (losing) his head (life), he flings about (both) hand and foot to see whether any one will take his hand (help him) in peril.

66
دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی

The Friend loves this agitation: it is better to struggle vainly than to lie still.

77
آنک او شاهست او بی کار نیست
ناله از وی طرفه کو بیمار نیست

He who is the King (of all) is not idle, (though) complaint from Him would be a marvel, for He is not ill.

88
بهر این فرمود رحمان ای پسر
کل یوم هو فی شان ای پسر

For this reason said the Merciful (God), O son, “Every day He is (busy) in an affair,” O son.

99
اندرین ره می‌تراش و می‌خراش
تا دم آخر دمی فارغ مباش

In this Way be thou ever scraping and scratching (exerting thyself to the utmost): until thy last breath do not be unoccupied for a moment,

1010
تا دم آخر دمی آخر بود
که عنایت با تو صاحب‌ سِر بود

So that thy last breath may be a last breath in which the (Divine) favour is thy bosomfriend.

1111
هر چه می‌کوشند اگر مرد و زنست
گوش و چشم شاه جان بر روزنست

Whatsoever the soul which is in man and woman strives to do, the ear and eye of the soul's King are at the window.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جمله عالم زان غیور آمد که حق

برد در غیرت برین عالم سبق

رومی»مثنوی معنوی»دفتر اول»بخش 91 - تفسیر قول حکیم: به هرچ از راه وا مانی، چه کفر آن حرف و چه ایمان، به هرچ از دوست دور افتی، چه زشت آن نقش و چه زیبا، در معنی قوله علیه‌السلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن

اگلی نظم

بعد از آنَش از قفس بیرون فکند

طوطیَک پَرّید تا شاخ بلند

رومی»مثنوی معنوی»دفتر اول»بخش 93 - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00