صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر سوم
  4. »بخش 152 - آمدن آن زن کافر با طفل شیرخواره به نزدیک مصطفی علیه السلام و ناطق شدن عیسی‌وار به معجزات رسول صلی الله علیه و سلم

بخش 152 - آمدن آن زن کافر با طفل شیرخواره به نزدیک مصطفی علیه السلام و ناطق شدن عیسی‌وار به معجزات رسول صلی الله علیه و سلم

How the unbelieving woman came to Mustafá (Mohammed), on whom be peace, with a sucking babe, and how it spoke, like Jesus, of the miracles of the Prophet, God bless and save him!

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
11

هم از آن ده یک زنی از کافران

سوی پیغامبر دوان شد ز امتحان

A woman of the same village, one of the unbelievers, ran to the Prophet for the sake of testing (him).

22

پیش پیغامبر در آمد با خمار

کودکی دو ماه زن را بر کنار

She came in to the Prophet, (her face covered) with the veil: the woman had a two months old infant in her lap.

33

گفت کودک سلم الله علیک

یا رسول الله قد جئنا الیک

The child said, “God give peace unto thee, O Messenger of Allah! We have come to thee.”

44

مادرش از خشم گفتش هی خموش

کیت افکند این شهادت را بگوش

Its mother said to it angrily, “Hey, be silent! Who put this testimony into thine ear?

55

این کیت آموخت ای طفل صغیر

که زبانت گشت در طفلی جریر

Who taught thee this, O little child, so that thy tongue became fluent in infancy?”

66

گفت حق آموخت آنگه جبرئیل

در بیان با جبرئیلم من رسیل

It replied, “God taught (me), then Gabriel: I am Gabriel's accompanist in (this) declaration.”

77

گفت کو گفتا که بالای سرت

می‌نبینی کن به بالا منظرت

She said, “Where (is Gabriel)?” It replied, “Above thy head: dost not thou see? Turn thine eye aloft.

88

ایستاده بر سر تو جبرئیل

مر مرا گشته به صد گونه دلیل

Gabriel is standing above thee: to me he has become a guide in a hundred diverse ways.”

99

گفت می‌بینی تو گفتا که بلی

بر سرت تابان چو بدری کاملی

She said, “Dost thou see (him)?” “Yes,” it replied; “(I see him) shining above thee like a perfect full-moon.

1010

می‌بیاموزد مرا وصف رسول

زان علوم می‌رهاند زین سفول

He is teaching me the qualities of the Prophet and delivering me by means of that sublimity from this degradation.”

1111

پس رسولش گفت ای طفل رضیع

چیست نامت باز گو و شو مطیع

Then said the Prophet to it (the infant), “O sucking child, what is thy name? Say (it) forth and comply (with my request).”

1212

گفت نامم پیش حق عبدالعزیز

عبد عزی پیش این یک مشت حیز

“‘Abdu ’l-‘Azíz,” said the child, “is my name with God; (but) ‘Abd-i ‘Uzzá with this handful of reprobates.

1313

من ز عزی پاک و بیزار و بری

حق آنک دادت این پیغامبری

I am clear and free and quit of ‘Uzzá, (I swear it) by the truth of Him who gave thee this prophethood.”

1414

کودک دو ماهه همچون ماه بدر

درس بالغ گفته چون اصحاب صدر

The two months old child, (illumined) like the full-moon, pronounced the discourse of an adult, as those who occupy the seat of honour.

1515

پس حنوط آن دم ز جنت در رسید

تا دماغ طفل و مادر بو کشید

Then at that instant arrived balm from Paradise, so that the brain of child and mother drew in the scent.

1616

هر دو می‌گفتند کز خوف سقوط

جان سپردن به برین بوی حنوط

Both (of them) were saying, “For fear of falling (from that high estate), ’tis best to surrender one's soul to the scent of this balm.”

1717

آن کسی را کش معرف حق بود

جامد و نامیش صد صدق زند

As for that one whom God endows with knowledge, things inanimate and growing (living) utter a hundred expressions of belief in him.

1818

آنکسی را کش خدا حافظ بود

مرغ و ماهی مر ورا حارس شود

As for that one whom God protects, birds and fish become his guardians.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن نیاز مریمی بوده‌ست و درد

که چنان طفلی سخن آغاز کرد

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 151 - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید‌؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی ‌«امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار‌، گواه استحقاق است

اگلی نظم

اندرین بودند کآواز صلا

مصطفی بشنید از سوی علا

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 153 - ربودن عقاب موزهٔ مصطفی علیه السلام و بردن بر هوا و نگون کردن و از موزه مار سیاه فرو افتادن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور