صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 155 - تمثیل تن آدمی به مهمان‌خانه و اندیشه‌های مختلف به مهمانان مختلف عارف در رضا بدان اندیشه‌های غم و شادی چون شخص مهمان‌دوست غریب‌نواز خلیل‌وار کی در خلیل باکرام ضیف پیوسته باز بود بر کافر و مؤمن و امین و خاین و با همه مهمانان روی تازه داشتی

بخش 155 - تمثیل تن آدمی به مهمان‌خانه و اندیشه‌های مختلف به مهمانان مختلف عارف در رضا بدان اندیشه‌های غم و شادی چون شخص مهمان‌دوست غریب‌نواز خلیل‌وار کی در خلیل باکرام ضیف پیوسته باز بود بر کافر و مؤمن و امین و خاین و با همه مهمانان روی تازه داشتی

Comparison of the human body to a guest-house and of the diverse thoughts to the diverse guests. The gnostic, acquiescing in those thoughts of sorrow or joy, resembles a hospitable person who treats strangers with kindness., like Khalil (Abraham); for Khalil’s door was always open to receive his guest with honour- infidel and true believer and trusty and treacherous alike; and he would show a cheerful face to all his guests.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

هست مهمان‌خانه این تن ای جوان

هر صباحی ضیف نو آید دوان

This body, O youth, is a guest house: every morning a new guest comes running (into it).

2

هین مگو کین ماند اندر گردنم

که هم اکنون باز پرد در عدم

Beware, do not say, “This (guest) is a burden to me,” for presently he will fly back into non- existence.

3

هرچه آید از جهان غیب‌وش

در دلت ضیفست او را دار خوش

Whatsoever comes into thy heart from the invisible world is they guest: entertain it well!

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

این سخن از حد و اندازه‌ست بیش

ای ایاز اکنون بگو احوال خویش

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 154 - دگربار استدعاء شاه از ایاز کی تاویل کار خود بگو و مشکل منکران را و طاعنان را حل کن کی ایشان را در آن التباس رها کردن مروت نیست

اگلی نظم

آن یکی را بیگهان آمد قنق

ساخت او را هم‌چو طوق اندر عنق

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 156 - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور