صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 106 - غالب شدن حیلهٔ روباه بر استعصام و تعفف خر و کشیدن روبه خر را سوی شیر به بیشه

بخش 106 - غالب شدن حیلهٔ روباه بر استعصام و تعفف خر و کشیدن روبه خر را سوی شیر به بیشه

How the cunning of the fox prevailed over the desire of the ass to preserve and restrain himself (from yielding to temptation), and how the fox led the ass to the lion in the jungle.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

روبه اندر حیله پای خود فشرد

ریش خر بگرفت و آن خر را ببرد

The fox embarked on the plot: he seized the ass's beard and led him away.

2

مطرب آن خانقه کو تا که تفت

دف زند که خر برفت و خر برفت

Where is the musician of that Súfí monastery, that he may quickly play the tambourine (and sing), “The ass is gone, the ass is gone”?

3

چونک خرگوشی برد شیری به چاه

چون نیارد روبهی خر تا گیاه

Since a hare brings a lion to the well, how should not a fox lead an ass to the grass?

4

گوش را بر بند و افسونها مخور

جز فسون آن ولی دادگر

Shut thine ear and do not swallow (beguiling) spells: (swallow naught) but the spell of the righteous saint—

5

آن فسون خوشتر از حلوای او

آنک صد حلواست خاک پای او

That spell of his, (which is) sweeter than halwá, that (spell) of whose feet a hundred halwá’s are (only) the dust.

6

خنبهای خسروانی پر ز می

مایه برده از می لبهای وی

7

عاشق می باشد آن جان بعید

کو می لبهای لعلش را ندید

(Only) that alien soul which has never seen the wine of his ruby lips is a lover of the wine (of conventional knowledge).

8

آب شیرین چون نبیند مرغ کور

چون نگردد گرد چشمهٔ آب شور

Since the blind bird does not see the sweet water, how should not it circle round the brackish water?

9

موسی جان سینه را سینا کند

طوطیان کور را بینا کند

The spiritual Moses makes the breast a Sinai: he makes the blind parrots able to see.

10

خسرو شیرین جان نوبت زدست

لاجرم در شهر قند ارزان شدست

The Khusraw (who is the lover) of the spiritual Shírín has beaten the drum (of sovereignty); consequently sugar has become cheap in the city.

11

یوسفان غیب لشکر می‌کشند

تنگهای قند و شکر می‌کشند

The Josephs of the unseen world are marching: they are bringing bales of candy and sugar.

12

اشتران مصر را رو سوی ما

بشنوید ای طوطیان بانگ درا

The faces of the camels of Egypt are (turned) towards us: hearken, O parrots, to the sound of the (camel- )bell.

13

شهر ما فردا پر از شکر شود

شکر ارزانست ارزان‌تر شود

To-morrow our city will be filled with sugar; sugar is cheap (to-day): (tomorrow) it will be cheaper.

14

در شکر غلطید ای حلواییان

هم‌چو طوطی کوری صفراییان

15

نیشکر کوبید کار اینست و بس

جان بر افشانید یار اینست و بس

16

نقل بر نقلست و می بر می هلا

بر مناره رو بزن بانگ صلا

17

سرکهٔ نه ساله شیرین می‌شود

سنگ و مرمر لعل و زرین می‌شود

The nine years old vinegar is becoming sweet; the stone and marble are becoming ruby(-like) and golden.

18

آفتاب اندر فلک دستک‌زنان

ذره‌ها چون عاشقان بازی‌کنان

The sun in heaven is clapping his hands: the motes are dancing like lovers.

19

چشمها مخمور شد از سبزه‌زار

گل شکوفه می‌کند بر شاخسار

(All) eyes are intoxicated with the orchard abounding in greenery, (where) the blossoms are budding on the boughs.

20

چشم دولت سحر مطلق می‌کند

روح شد منصور انا الحق می‌زند

The eye of blessedness works absolute magic: the spirit is made victorious (mansúr), crying “I am God.”

21

گر خری را می‌برد روبه ز سر

گو ببر تو خر مباش و غم مخور

If the fox is seducing an ass, let him seduce (him)! Do not thou be an ass, and be not troubled.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کنده‌ای را لوطیی در خانه برد

سرنگون افکندش و در وی فشرد

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 105 - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد می‌کرد و می‌گفت الحمدلله کی من بد نمی‌اندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا اراد الله بهذا مثلا و آنگه جواب می‌فرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنه‌ای هم‌چون میزانست بسیاران ازو سرخ‌رو شوند و بسیاران بی‌مراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفة کثیرا

اگلی نظم

آن یکی در خانه‌ای در می‌گریخت

زرد رو و لب کبود و رنگ ریخت

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 107 - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانه‌ای انداخت رخ زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر می‌گیرند به سخره گفت مبارک خر می‌گیرند تو خر نیستی چه می‌ترسی گفت خر به جد می‌گیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور