رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 41شمارهٔ 41شاعر: رودکیوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: ردندصنف: قصیدهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمهتران جهان همه مردندمرگ را سر همه فرو کردند2نقل کریںزیر خاک اندرون شدند آنانکه همه کوشکها برآوردند3نقل کریںاز هزاران هزار نعمت و نازنه به آخر بجز کفن بردند؟4نقل کریںبود از نعمت آنچه پوشیدندوآنچه دادند و آنچه را خوردند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمصَرصَر هجر تو، ای سرو بلندریشهٔ عمر من از بیخ بکندرودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 40اگلی نظممرا تو راحت جانی، معاینه، نه خبرکرا معاینه آید خبر چه سود کند؟رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 42ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور