رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 45 - عصا بیار که وقت عصا و انبان بودشمارهٔ 45 - عصا بیار که وقت عصا و انبان بودشاعر: رودکیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: انبودصنف: قصیدهصداکار: حمیدرضا محمدیآڈیوحمیدرضا محمدیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوحمیدرضا محمدیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بودنبود دندان، لا بل چراغ تابان بود2نقل کریںسپید سیم زده بود و دُرّ و مرجان بودستارهٔ سحری بود و قطره باران بود3نقل کریںیکی نماند کنون زآن همه، بسود و بریختچه نحس بود! همانا که نحس کیوان بود4نقل کریںنه نحس کیوان بود و نه روزگار درازچه بود؟ منت بگویم قضای یزدان بود5نقل کریںجهان همیشه چنین است، گِرد گَردان استهمیشه تا بود آیینِ گِرد، گَردان بود6نقل کریںهمان که درمان باشد، به جای درد شودو باز درد، همان کز نخست درمان بود7نقل کریںکهن کند به زمانی همان کجا نو بودو نو کند به زمانی همان که خُلقان بود8نقل کریںبسا شکسته بیابان، که باغ خرم بودو باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود9نقل کریںهمی چه دانی ای ماهروی مشکین مویکه حال بنده از این پیش بر چه سامان بود!10نقل کریںبه زلف چوگان نازِش همی کنی تو بدوندیدی آن گه او را که زلف، چوگان بود11نقل کریںشد آن زمانه که رویش به سان دیبا بودشد آن زمانه که مویش به سان قطران بود12نقل کریںچنان که خوبی، مهمان و دوست بود عزیزبشد که باز نیامد، عزیز مهمان بود13نقل کریںبسا نگار، که حیران بدی بدو در، چشمبه روی او در، چشمم همیشه حیران بود14نقل کریںشد آن زمانه، که او شاد بود و خرم بودنشاط او به فزون بود و غم به نقصان بود15نقل کریںهمی خرید و همی سَخت، بیشمار درمبه شهر، هر گه یک ترک نار پستان بود16نقل کریںبسا کنیزک نیکو، که میل داشت بدوبه شب ز یاری او نزد جمله پنهان بود17نقل کریںبه روز چون که نیارست شد به دیدن اونهیب خواجهٔ او بود و بیم زندان بود18نقل کریںنبیذ روشن و دیدار خوب و روی لطیفاگر گران بد، زی من همیشه ارزان بود19نقل کریںدلم خزانهٔ پر گنج بود و گنج سخننشان نامهٔ ما مهر و شعر، عنوان بود20نقل کریںهمیشه شاد و ندانستمی که غم چه بوددلم نشاط و طرب را فراخ میدان بود21نقل کریںبسا دلا، که بسان حریر کرده به شعراز آن سپس که به کردار سنگ و سندان بود22نقل کریںهمیشه چشمم زی زلفکان چابک بودهمیشه گوشم زی مردم سخندان بود23نقل کریںعیال نی، زن و فرزند نی، معونت نیاز این همه تنم آسوده بود و آسان بود24نقل کریںتو رودکی را -ای ماهرو!- کنون بینیبدان زمانه ندیدی که اینچنینان بود25نقل کریںبدان زمانه ندیدی که در جهان رفتیسرود گویان، گویی هزاردستان بود26نقل کریںشد آن زمانه که او انس رادمردان بودشد آن زمانه که او پیشکار میران بود27نقل کریںهمیشه شعر ورا زی ملوک دیوان استهمیشه شعر ورا زی ملوک دیوان بود28نقل کریںشد آن زمانه که شعرش همه جهان بنْوِشتشد آن زمانه که او شاعر خراسان بود29نقل کریںکجا به گیتی بودهست نامور دهقانمرا به خانهٔ او سیم بود و حُملان بود30نقل کریںکه را بزرگی و نعمت ز این و آن بودیمرا بزرگی و نعمت ز آل سامان بود31نقل کریںبداد میر خراسانش چل هزار درموزو فزونی یک پنجِ میرِ ماکان بود32نقل کریںز اولیاش پراکنده نیز هشت هزاربه من رسید بدان وقت، حالِ خوب آن بود33نقل کریںچو میر دید سخن، داد دادِ مردیِ خویشز اولیاش چنان کز امیر فرمان بود34نقل کریںکنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتمعصا بیار، که وقت عصا و انبان بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماگرچه عذر بسی بود روزگار نبودچنان که بود به ناچار خویشتن بخشودرودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 44اگلی نظممی آرد شرف مردمی پدیدآزاده نژاد از درم خریدرودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 46آڈیوصداکار منتخب کریںحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور